۱۳۸۸/۱۲/۰۵

شرایط، زمانی خوب می شود که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدانش نترسد

تحلیل جامع حمیدرضا جلایی پور از وضعیت فعلی جامعه:
شرایط، زمانی خوب می شود که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدانش نترسد

. ادامه راه سبز«رس»: دکتر حمیدرضا جلایی پور، جامعه شناس و استاد دانشگاه در گفتگویی به تحلیل رفتار حاکمیت و جنبش سبز در قبال یکدیگر پرداخته است. جلایی پور در این گفتگو که زینب اسماعیلی سیویری، از روزنامه بهار با وی انجام داده، بر قوی بودن ریشه های جنبش سبز و ناتوانی حکومت از ادامه رفتارهای خشونت آمیز در درازمدت سخن می گوید: «با اعمال خشونت‌، نمایش خیابانی اعتراضات مدنی کم می شود، ولی حذف نمی‌شود. پیش‌بینی من این است که حتی اگر موج خیابانی کنترل شود، موج‌های بعدی غیرقابل پیش‌بینی‌تر و شاید مهیب‌تر باشد» / «علامت خوب شدن شرایط این است که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدینش نترسد. تا وقتی که می‌ترسد یعنی ریشه‌های تب در جامعه وجود دارد و خالی‌بندی تبلیغاتی آنها مبنی بر پیروزی‌شان فقط به درد روحیه دادن به هوادارانشان می‌خورد» / «اگر همان پنج خواسته مهندس موسوی اجرا شود، پتانسیل این جنبش تخلیه می‌شود. ولی بعید است که این کار انجام گیرد. زیرا تندروها فعلاً در حالت مستی ناشی از دوپینگ به سر می‌برند» / «بعضی فکر می‌کنند که وجه غالب این جنبش، وجه خیابانی است، اما این جنبش، وجه فکری و ارزشی مهمی دارد»

متن كامل اين مصاحبه را در زير مي خوانيد:
*در چند ماه گذشته، شرایط کشور به سمت نوعی خشونت نگران‌کننده رفته است به‌ نظر شما علت رادیکال شدن فضای سیاسی کشور چیست؟

اولاً آنچه که در چند ماه گذشته در کشور شاهدش بودیم یک اعتراض مدنی بود ولی عده‌ای با توسل به امکانات رسمی به صورت خشونت‌آمیز با آن برخورد کردند. ثانیاً رادیکالیسم با خشونت یکی نیست. رادیکالیسم یعنی تغییرات بنیادی را پیگری کردن و خشونت یعنی وسایل اجبارآمیز را به ناحق علیه دیگران به کار بردن. شما اگر رادیکالیسم را با خشونت یکی کنید بعد مجبور می‌شوید تمام انسان‌های فرهیخته‌ای را که در جریان انقلاب اسلامی مبارزه کردند آنها را طرفدار خشونت بدانید که این ارزیابی غلطی است.

اگر از منظر کشوری، ملی و سیاسی به خشونت نگاه کنیم و کمی عمیق‌تر بحث کنیم سوال اینگونه مطرح می‌شود که ما چه کردیم که میلیون‌ها نفر به اعتراض به خیابان آمدند؟ این اتفاق را نباید ساده گرفت. الان خیلی ساده بحث می‌کنند، می‌گویند: «سه میلیون نفر ۲۵ خرداد آمدند، خب بعد هم توجیه شدند، اول فکر می‌کردند در انتخابات تقلب شده، بعد که متوجه شدند تقلب نشده، به خانه‌هایشان برگشتند، حالا یک مشت آدم‌ خشونت‌‌طلب و منافق و سلطنت‌طلب و اسرائیلی و مزدور آمریکایی هستند و پررویی می‌کنند و ول نمی‌کنند!». در صورتی‌که سؤال این است که آیا واقعاً آن سه میلیون نفر به خانه‌هایشان رفتند؟ یا به آنها مجال اعتراض مدنی داده نمی‌شود؟

این بدیهی است که دولت باید به اعتراض مردم جواب بدهد. وقتی جواب نمی‌دهد مردم معترض‌تر می‌شوند. و با توجه به شرایط و فرصت‌ها این اعتراض را اینجا و آنجا، امروز و یا در آینده به نحوی نشان می‌دهند.

* علت این رادیکال شدن فضا را چگونه می‌توان بررسی کرد؟

در مورد چرایی این اتفاق دلایل گوناگونی را می‌توان برشمرد: یکی از دلایل آن این است که نظام سیاسی طبق قانون اساسی ما باید برآمده از خواست مردم باشد، همه مردم. همه آدم‌هایی که بالغ هستند و می‌توانند رای بدهند و کاندیدا شوند. نظام سیاسی باید برآمده از ۷۰ میلیونی باشد که در جغرافیای ایران کنونی زندگی می‌کنند. حالا یک عده‌ای پیدا شده‌اند که مدام این نظام سیاسی را کوچک کرده‌اند. مدام آدم‌هایی را بیرون می‌ریزند. اتفاقی که در انتخابات ریاست‌جمهوری رخ داد، این است که: آنها که بیرون ریخته شده‌اند، از باقیماندگان در داخل نظام بیشترند. و اصلاً جامعه سیاسی ایران دوتیکه شده است.

اتفاق دیگر این است که طردشدگان در قیاس با باقی ماندگان، برتری کیفی دارند و جمعیتی انتقام‌گیر نیستند. یک جمعیت تحصیلکرده دارای اخلاق مدنی هستند که عزت خودشان و کشور را می‌خواهند. واز اداره لاف‌زنانه کشور خسته شده‌اند.می‌خواهند در سرنوشت کشورشان اثرگذار باشند.

به نظر می‌رسد اینها که بیرون از دایره قدرت رسمی قرار گرفته‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که قدرت اجتماعی‌شان از آنها که داخل دایره هستند، بیشتر است. ندادن مجوز راهپیمایی هم، این فرضیه آنها را تقویت می‌کند. خوب اگر معترضین به نتایج انتخابات تعداد کمی هستند و پنجاه میلیون نفر نتایج انتخابات را قبول دارند این دیگر نگرانی ندارد؛ به مهندس موسوی مجوز یک سخنرانی بدهند تا قلّت جمعیت معترض را ایرانیان و جهانیان ببینند.

حالا من می‌گویم قطعاً مجوز نمی‌دهند اما باید بدانند که مشکل چیست؟ خودشان برای خودشان موضوع را ماستمالی نکنند. مشکل این است که افراطیون در حال تلاش برای استقرار یک ساختار محدودِ اقتدارگرا هستند.

حالا در واکنش به این سیاست تنگ‌نظرانه وایران و اسلام‌سوز، افراد کیفی جامعه در حال انجام رفتار مدنی است.

این جنبش مدنی و اعتراضی در سال‌های اخیر در هیچ کجای دنیا دیده نشده. ایران از این نظر، بی‌نظیر است که در آن عده‌ای از درآمد نفت و مالیات شهروندان استفاده کنند و با مردم برخورد کنند ولی مردم باز رفتار مدنی نشان دهند.

غیرطبیعی است که یک ملت تحصیلکرده توانا که ۳۰ سال پیش بزرگترین انقلاب در کشورهای منطقه را تجربه‌ کرده و می‌خواسته ساختار سیاسی دربرگیرنده‌ای بسازد، حالا از طرف تندروهای لاف‌زن، تحت فشار است تا به سمت نظامی محدود هدایت شود و پاسخ معترضان هم از جانب آن‌ها بگیر و ببند و متهم شدن به وابستگی به بیگانگان است. خب معلوم است که با این وضع فضا بحرانی می‌شود.

با این همه به نظر من مردم تهران و آنها که معترض بودند،‌ مدنی‌ترین رفتار را از خودشان نشان دادند.

زیرا دولت به عنوان وسیع‌ترین و موثرترین نهاد سازمان یافته جامعه ماست. این نهاد در ایران از لحاظ حجم، تعداد و منابع و قلمروهای دخالت در تمام دنیا بی‌نظیر است، چون بر حوزه‌های دین، اقتصاد، بوروکراسی، فرهنگ و … تسلط دارد. در جامعه ما سپهری نیست که زیر تسلط دولت نباشد. نهادی با چنین اهمیت و تاثیر چگونه اداره می‌شود؟ یکی از روش‌های فعلی تندروها این است که تنها همان هویتی که خودشان معرفی می‌کنند، باید مورد توجه مردم قرار گیرد. اینها معتقد به تکثر هویت نیستند. معتقد به القا هویتی که خودشان تشخیص داده‌اند، هستند. در چنین وضعیتی فضا نمی‌تواند منعطف باشد، بلکه فضا همین می‌شود که می‌بینید. به لحاظ هویتی، تک ‌پایه‌ای پیش می‌روند. به عنوان مثال جوانان تهران، خود را ایرانی می‌دانند، خود را مسلمان و شیعه هم می‌دانند. خود را عضو جامعه ایرانی و جهانی هم می‌دانند. در عین حال برخی خودشان را متخصص یک حرفه یا فنی می‌دانند. بعضی‌ها خود را محقق می‌دانند. برخی هم خود را یک کاسب شریف می‌دانند. آدم‌هایی که الان در تهران زندگی می‌کنند هویت‌یابی‌‌‌های خیلی متکثری دارند و با این هویت‌ها در حال زندگی هستند. وقتی تندروها هویت القایی خود را وحی منزل تلقی می‌کنند طبیعی است که افراد نسبت به آن واکنش نشان دهند.

*افق این اتفاقات چیست؟ فضا در چند ماه گذشته مدام رادیکال‌تر شده است، آیا قرار است اینگونه ادامه یابد؟

در مورد افق این ماجرا هم نباید سطحی برخورد کرد. یک عده فکر می‌کنند بالاخره معترضان حرف خودشان را به کرسی می‌نشانند. مخالفان تندرو که در قدرتند هم می‌گویند جمعش کردیم. اصلاً اینطور نیست. کسی نمی‌تواند ادعا کند که حتماً افق اینگونه خواهد بود- چون افق توسط برآیند نیروهای اصلی جامعه سیاسی و شرایط جامعه ایران تعیین می‌شود. الان حداقل سه نیرو در جامعه سیاسی است. اولین نیرو همین تندروهایی هستند که دنبال ایجاد یک نظام یک‌پارچه هستند. یعنی یک دولت مقتدر چندنفره و یک جامعه مدنی سازمان‌دهی شده به وسیله نهادهای امنیتی و با مردمی مطیع، که این نیرو روی بیست درصد جمعیت نفوذ دارد. دو نیروی دیگر هستند که از سوی جنبش اجتماعی مردم ایران هم حمایت می‌شوند. یکی همین نیروهای اصلاح‌طلب به رهبری موسوی، کروبی و خاتمی هستند که من به آنها سبزهای مدنی می‌گویم. نیرویی که مطالباتش را از طریق سازوکارهای موجود در قانون اساسی پی‌گیری می‌کند. این نیرو برخلاف نیروی اول که قدرت سیاسی رسمی را در دست دارد، قدرت اجتماعی دارد و روی چهل درصد جمعیت نفوذ دارد. یک نیروی دیگر هم هست که روی بیست درصد جمعیت نفوذ دارد که آنها دنبال تغییرات جدی‌تر هستند و معتقدند با ساختار موجود قانون اساسی نمی‌توان معضلات جامعه را حل کرد که من به آنها سبزهای انقلابی می‌گویم. آینده جامعه سیاسی باب میل هیچ‌کدام از این سه نیرو پیش نمی‌رود بلکه برآیندی از این سه نیرو در ربط با شرایط جامعه است که اتفاق می‌افتد و پیش‌بینی قطعی آن کار ساده‌ای نیست. به عبارت دیگر، فقط نیت‌های آگاهانه این سه نیرو آینده را رقم نمی‌زند. نتیجه ناخواسته عمل این سه نیرو و شرایط جامعه جهت بردار تحولات سیاسی را روشن می‌کند.

پس ازانتخابات اتفاقی که رخ داده این است که آن بخش مخذوف و بیرون رانده شده جامعه قدرت خود را در برابر انحصار‌طلبی تندروها دیده است یعنی همان ظهور جنبش سبز. بعید می‌دانم پتانسیل‌های این جنبش مدنی و حقوق شهروندی به راحتی محو شود. مفیدترین کاری که می‌توان کرد، جواب دادن به خواست‌های آنهاست. اگر همان پنج خواسته مهندس موسوی اجرا شود، پتانسیل این جنبش تخلیه می‌شود. ولی بعید است که این کار انجام گیرد. زیرا تندروها فعلاً در حالت مستی ناشی از دوپینگ به سر می‌برند. دوپینگ با نمایش پلیس در خیابان‌ها، با تبلیغات تلویزیونی.

لذا اکنون سوال این است که اگر تندروها به گشایش سیاسی و بازگشت اصلاحات تن ندهند چه اتفاقی می‌افتد. من حدس می‌زنم که در کوتاه مدت مهم‌ترین اتفاق همین است که افتاده است: بدین معنا که طیف تندروها به جای اداره و توسعه کشور دائم مجبورند دست به تهدید و برخورد و کنترل بزند، هرچه این روند افزایش و ادامه پیدا کند، شرایط بدتر و بدتر می‌شود. حتی اگر خیابان‌ها هم آرام باشد. علامت خوب شدن شرایط این است که حکومت از دادن مجوز اجتماع به منتقدینش نترسد. تا وقتی که می‌ترسد یعنی ریشه‌های تب در جامعه وجود دارد و خالی‌بندی تبلیغاتی آنها مبنی بر پیروزی‌شان فقط به درد روحیه دادن به هوادارانشان می‌خورد و کشور را از حالت کنترل به حالت مدیریت و اداره برنمی‌گرداند.

ممکن است در کوتاه‌مدت، تندروها در مقاطعی احساس کنند که اوضاع آرام شده است ولی این مطالبات پایان نمی‌گیرد این آدم‌ها توی جامعه هستند. نمی‌توان که آنها را توی دریا ریخت. توی ایران و خانه‌هایشان هستند. تلویزیون می‌بینند، پشت کامپیوتر می‌نشینند. در محل کار و محافل و مهمانی‌هایشان با هم حرف می‌زنند. جایی نرفته‌اند. همین‌جا هستند و هر چه هم کتک بخورند و دستگیر شوند، بحران ریشه‌ای‌تر می‌شود. تاثیر خشونت‌ها این است که نمایش خیابانی این اعتراضات مدنی کم می‌شود، ولی حذف نمی‌شود. پیش‌بینی من این است که حتی اگر این موج خیابانی کنترل شود، موج‌های بعدی غیرقابل پیش‌بینی‌تر و شاید مهیب‌تر باشد.

ده سال پیش، تندروها، فکر کردند، یکسری دانشجو را کتک زده‌اند و به خوابگاه حمله کردند و ۲۳ تیر مردم هم آمدند و بعد تمام شد. به اصطلاح سال ۷۸ تا ۸۰، اصلاحات را سرکوب کردند. اما کسی فکر نمی‌کرد که سال ۸۸، سه میلیون نفر در تهران به خیابان بیاید. به عبارت دیگر مساله آن‌ سال‌ها حل نشده بود. تندروها خیلی هنر کنند فقط در کوتاه‌مدت می‌توانند کشور را کنترل کنند ولی اینجوری کشور اداره نمی‌شود. ببینید برای جشن و راهپیمایی ۲۲بهمن امسال مجبور می‌شوند صدها هزار نیروی امنیتی را در سراسر کشور بسیج کنند. این حاکمیت بر قلب‌ها نیست. این کنترل بدن‌هاست.

*اما برخی اصولگرایان معتقدند اگر ۱۸ تیر به خوبی سرکوب می‌شد، این اتفاقات رخ نمی‌داد.

اشتباه همین جاست. هر چه بیشتر سرکوب صورت گیرد، بحران بیشتری درست می‌شود. این بحران ممکن است امروز خودش را نشان ندهد اما در جامعه هست و در فرصتی خودش را نشان می‌دهد. این دفعه خودش را در انتخابات و در رفتار مدنی مردم نشان داد. دفعه دیگر معلوم نیست کجا.

اگر در انتخابات اعتراض مردم به رسمیت شناخته می‌شد و به احترام حداقل ۱۴ میلیون نفری که به طور رسمی اعلام کردند به مهندس موسوی رای داده‌اند، اجازه می‌دادند صندوق‌ها دوباره شمرده شود، ما که از افغانستان کمتر نبودیم.اعلام نتیجه انتخابات افغانستان دوماه طول کشید. گروه‌های بی‌طرف وارسی و داوری می‌کردند، بخشی از مردم توجیه می‌شدند. این کار انجام نشد و سطح انتقادات را از دولت به انتقاد از نظام افزایش دادند.

به نظر من اگر همین بی‌تدبیری ادامه پیدا کند بحرانی که می‌تواند ساده‌تر حل شود به بحرانی لاینحل تبدیل می‌شود. یعنی گره‌ای که با دست باز می‌شود بعداً با دندان هم باز نمی‌شود.

*طیف میانه‌رو اصولگرایان تلاش می‌کند جامعه را به سمت تعادل هدایت کند. آیا نمودهایش در سطح جامعه هم دیده می‌شود؟

متاسفانه نه؛ فرصت‌سوزی زیادی شد. از بعد حوادث عاشورا به جای اینکه دست به کارخانه ملحدسازی و منافق‌سازی بزنند، حداقل باید خواست‌های قانونی و منطقی معترضان را جدی می‌گرفتند. به جای این کار سیاست تهدید و رعب از طریق بگیر و ببند را ادامه دادند.

عدم تحمل جریانات سیاسی و حرف‌ها هم یکی از اینهاست. مثلاً مناظره‌های نیم‌بند ماه پیش بعد از مناظره آقای اطاعت تعطیل شد و دیگر تحمل نکردند. بزرگ‌ترین عاملی که باعث شده مردم پیگیر اخبار رسانه‌های خارجی باشند سیاست‌های صدا‌و‌سیما است. نظرسنجی‌ها روندهای خیلی بدی را نشان می‌دهد. حداقل در تهران دو‌سوم علاقمندان به اخبار از طریق صداوسیما اخبار را نمی‌شنوند.

هر جنبشی اجزای متکثری دارد، یک ترکیب یک دست ندارد ولی فعلاً تندروها باید خدا را شکر کنند وجه غالب جنبش سبز، یک وجه اصلاحی و به دنبال احقاق حقوق شهروندی است. جنبش سبز، یک جنبش مدنی است، یک جنبش رادیکال انقلابی نیست. معتقدم که از جنبش مارتین لوترکینگ هم مدنی‌تر است.از جنبش ماندلا در آفریقای جنوبی هم مدنی‌تر است. تا به حال این جنبش مدنی بوده، حرفش را هم به صورت مدنی زده و دو وجهه هم دارد. بعضی فکر می‌کنند که وجه غالب این جنبش، وجه خیابانی است، اما این جنبش، وجه اخلاقی، فکری و ارزشی مهمی دارد، آنگونه که هرجا این آدم‌ها هستند، این جنبش هم هست. در محافل، خانه‌ها، اتوبوس، تاکسی، با این جنبه اعتراض‌ها نمی‌توان کاری کرد، مهم‌ترین وجه این اعتراض‌ها هم همین است. با استقرار نیروی پلیس می‌توان با تجمع‌های خیابانی برخورد کرد. اما وجه فرهنگی اعتراض‌ها مهم است که نمی‌توان با آن برخورد کرد. برخورد با آن باید اخلاقی و فرهنگی باشد نه از موضع قدرت و زور. با بسیج ده‌ها هزار نیرو، روز افتخارآمیز ۲۲بهمن را برگزار کردن که افتخار ندارد.

من قبول ندارم که می‌گویند ۳ میلیونی که روز ۲۵ خرداد به تظاهرات آمدند، بالای شهرنشین بودند، مگر کل مناطق بالای شهر چقدر جمعیت دارد؟ قشر متوسط همین شهر از جاهای مختلف به تظاهرات آمده بودند. تازه کدام علائم نشان داده یا تحقیقاتی نشان داده که طبقات ضغیف و فرودست طرفدار تندروها هستند.

* دقت در برخی موضع‌گیری‌های فعالان سیاسی اصولگرا نشان می‌دهد که آنها از موضع‌های مختلفی سخن می‌گویند. برخی می‌خواهند‌ هاشمی را حذف کنند، برخی از سران فتنه حرف می‌زنند و برخی هم کمی متعادل‌تر رفتار می‌کنند. علت این تفاوت دیدگاه‌ها چیست؟

یکی از ویژگی‌های جبهه مخالفان اصلاح‌طلب این است که تشتت دارند ولی در عین حال پروژه‌های گنده می‌خواهند اجرا کنند. مثلا می‌خواهند همه اصلاح‌طلبان را محو کنند، یک جنبش فراگیر ملی را به چند اغتشاشگر تقلیل دهند و یک نظام یک‌پارچه اقتدارگرا را که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود، ایجاد کنند.

آنها یک دست نیستند. ناهماهنگی جبهه مخالفان اصلاحات را حداقل می‌توان در دو گروه دید. یک گروه کوچک که هر روز آب می‌روند و کوچک‌تر می‌شوند، تندروها هستند. در چند ماه اخیر در حال کم شدن هستند. همه سروصداها مال این گروه است اما چون از شش تا کانال حرفشان پخش می‌شود، بعضی فکر می‌کنند زیاد هستند. ولی طیف وسیعی هم بین اصولگرایان هستند که تندروی‌ها را قبول ندارند. بالاخره آنها تجربه انقلاب را به یاد دارند. بعد از انقلاب، وقتی دولت پهلوی منحل شد و هنوز دولت جمهوری‌اسلامی تشکیل نشده بود، وقتی‌که مملکت در جنگ بود، مناطق قومی پر از التهاب بود، ‌ارتش مشکل داشت، سپاه و بسیج هنوز تشکیل نشده بود، با این وجود امام(ره) همه مردم را با یک گروه اداره نمی‌کرد. بعد از ۳۰ سال که همه مردم با سواد شده‌اند شهرها از ۲۰۰ تا به دوهزار افزایش یافته، دنیا جهانی شده و همه چشم‌وگوش‌ها باز شده می‌خواهند با یک گروه، آن هم با چند نفر لاف‌زن مملکت را اداره کنند. خیلی از اصولگراها هم می‌دانند که این روش اداره درست مملکت نیست. اقتصاد و فرهنگی و دانشگاه و روابط بین‌المللی ایران در حال رکود است. حتی جشن مردمی ۲۲ بهمن هم باید با حضور دهها نیرو برگزار شود! آدمهای عاقل اصول‌گرا و غیر لاف زن هم می‌فهند وضع از چه قرار است.

*فضای روانی جامعه هم فضای مناسبی نیست.

الآن یک فضای بی‌اعتمادی بین دولت و اقشار فرهیخته جامعه است. مثلاً طرح هدفمند کردن یارانه‌ها بسیار اساسی است ولی اولین شرط اجرای آن اعتماد مردم به دولت است که الآن ضعیف است.

*سال ۸۴،‌ گروهی از جامعه‌شناسان در مورد انتخابات بیانیه‌ای دادند که شما هم آن بیانیه را امضا کرده بودید و نامزد منتخب خود را در آن بیانیه معرفی کرده بودند، آیا اتفاقات هشت ماه گذشته نیز برای جامعه‌شناسان قابل پیش‌بینی بود؟

همه اتفاقاتی که در این دوره رخ داده، پیش‌بینی شده بود،‌اما هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد که اتفاقات به این شدت رخ دهد. در بیانیه سال ۸۴ گفته شده بود اینها به فقرا کمک نمی‌کنند بلکه اینها فقط اقتدارگرایان فقیرنوازند. دوره آقای خاتمی که شعار توسعه سیاسی مطرح بود، وضع اقتصادی مردم بهتر بود چون توسعه سیاسی با توسعه اقتصادی ربط وثیق دارند.

اما اکنون هم توسعه فرهنگی هم توسعه سیاسی و هم حتی توسعه اقتصادی درجا می‌زند. یعنی فقیرها، افسرده‌ها، حاشیه‌نشین‌ها مدام بیشتر می‌شوند. به عبارت دیگر به جای جلورفتن جامعه ایران درجا می‌زند و در پاره‌ای حوزه‌ها حتی عقب می‌رود.

* حرکتی که مردم بعد از انتخابات انجام دادند و واکنش تندروهای رقیب به این حرکت هم برای جامعه‌شناسان قابل پیش‌بینی بود؟

پیش‌بینی همه این بود که یک اعتراض به جامعه تحمیل می‌شود، اما کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که این اعتراض اینقدر وسیع و مدنی باشد. هشت ماه است که توسط معدودی تندرو به میلیون‌ها نفر از مردم اهانت می‌شود و گفته می‌شود اغتشاشگر هستید. سیاستمداران محبوب آنها به ناروا وابسته به خارج و فرمان‌بگیر از آمریکا، اسرائیل و … و سران فتنه معرفی می‌شوند.جامعه‌شناسان این بی‌حیایی‌های سیاسی را پیش‌بینی نکرده بودند.

* یکی از تحلیل‌های مطرح شده در این مدت، پیشروتر بودن مردم از تحلیلگران و فعالان سیاسی است، به نظر شما این تحلیل قابل پذیرفتن است؟

در جامعه‌شناسی متعارف جامعه را به نخبگان و توده تقسیم می‌کردند. اکنون اغلب مردم مثلاً در تهران به نوعی نخبه‌اند و در بخش‌هایی غیرمتخصص هستند. لذا تقسیم جامعه به نخبه و توده خیلی معنا ندارد. در جامعه فعلی ما فردیت خیلی مهم شده، افراد هم فقط یک فرد نیستند، آنقدر پیچیده و ماهر شده‌اند که هر کدام مثل یک نهاد هستند. می‌توان گفت «فردیت نهادینه شده» در جامعه زیاد شده است. لذا یکی از دلایلی که نمی‌توان این اعتراض‌ها را مهار کرد، به این خاطر است که اغلب افراد معترض، معمولی نیستند. افرادی آگاه و مرتبط با جامعه هستند. مهار این جنبش مشکل است اما برای آرام کردن آن باید پاسخ مناسب به آن داد. کف مطالبات آن هم اجرای پنج خواسته مهندس موسوی است.

معترضان، بی‌گدار به آب نمی‌زنند. افراد معترض نمی‌خواهند با توسل به خشونت، بهانه به رقیب بدهند و خودشان را به کشتن بدهند، بلکه می‌خواهند به تدریج از تعداد اقتدارگراها و تندروها کم شود، آنها به دنبال یک تحول فکری و اخلاقی در جامعه هستند، آنها به دنبال احترام به تکثر سیاسی در حوزه جامعه سیاسی هستند. هم اصولگراها و هم اصلاح‌طلبان و هم دیگر گروه‌های حذف شده باید در حوزه رسمی سیاست حضور داشته باشند. اعتراض سبزها برای ارتقا یک زندگی بهتر و با عزت‌ بیشتر برای همه مردم است. سطح بحث‌هایی که الان در حال طرح است تا شهرستان‌ها، روستاها و همه خانه‌ها می‌رود. آن وقت اگر وضع جامعه اصلاح نشود، دردِ تندروها دیگر بی‌درمان می‌شود و متأسفانه جامعه مستعد مطالبات ساختاری و انقلابی می‌شود.

*ارزیابی شما از نقش کنونی و آتی موسوی و کروبی در تحولات سیاسی ایران چیست؟

آقای موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و دیگران اینها فقط یک فرد نیستند، اینها در شرایط فعلی فشرده خواسته‌های اقشار تأثیر گذار جامعه هستند. اگر مدیران کشور بخواهند کشور را از وضعیت «کنترلی» فعلی به وضعیت «اداره‌ای» و وضعیت «توسعه‌ای» ببرند مهمترین نعمتی که در اختیار دارند همین شخصیت‌ها هستند. چون این افراد مورد اعتماد اقشار تأثیرگذار جامعه هستند. با افرادی که دم از کشتن و گرفتن می‌زنند که کشور را نمی‌توان اداره کرد. متأسفانه تندروها کشور را وارد وضعیت حاد فرسایشی کرده‌اند. همه باید برای آینده کشور دعا کنیم.

تازه‌ترین فیلم از حمله مغولها در کوی دانشگاه کشف شد !

تازه‌ترین فیلم از حمله مغولها در کوی دانشگاه کشف شد !


سازمان انهدام تاریخ ایران (طبق روال وابسته به سپاه) از کشف فیلم جدیدی از حمله چنگیز در خرداد ماه سه هزار سال قبل از میلاد حضرت آدم به کوی دانشگاه تهران خبر داد . در این فیلم که بدلیل ادبیات 18+ مرسوم در آن زمانها بجای صدای زنده از بوق استفاده میشود لشکر تموچین پس از فتح طهران در روز انتخابات کنار سر در خوابگاه کوی اردو زده و دو روز بعد در یک حرکت گاز انبری توانست به کمک لشکر فیل و ابابیل و خمپاره و تعدادی ادوات الهی دیگر که عین نوحه اشک درمی‌آورد مطابق سنت حسنه رازبقا در اسلام مثل بقیه‌ی جاها از دیوار کوی بالا رفته مسیر تاریخ را برای همیشه عوض بنماید .

از آنجا که مندرجات نسخ خطی و نقاشی دیواره غارهای ماقبل تاریخ بخوبی نشان می‌دهد که حمله تموچین به کوی فقط باید با درخواست رئیس ماقبل تاریخ دانشگاه صورت بگیرد و نیز از آنجا که نامبرده همیشه عموماً فقط دستور می‌گیرید و نیز از آنجا که فسیل هیولا رجب زاده (آنموقعها به سردار می‌گفتند هیولا) در رادیولوژی نشان داد که وی هیچوقت دستور حمله به هیچ جائی را عمراً صادر نکرده و سایر انسانهای نئاندرتال موجود در فیلم نیز گوشتخوار نیستند فقط علف می‌خورند لذا احتمال دست داشتن عمه من در این حمله کشف و به اطلاع عموم رسید.

این فیلم همچنین با نشان دادن صحنه‌هائی از عطوفت اسلامی علف خواران نئاندرتال که مانع کتک خوردن اسرا توسط مغولها می‌شوند بخوبی به تمام جهان و بقیه‌ی جاها دست نداشتن بسیج نئاندرتالها را وجداناً در هیچ خشونتی تا حالا ثابت نمود . گفته می‌شود فیلمبردار مزبور هیچ نسبتی با دهکده نمکی نداشته چه بسا بزودی فیلم افراطیهای 3 جهت آب کشیدن جا نماز چینی توسط ایشان تولید و سی دفعه در برنامه وزین رازبقا نشان داده بشود . یک باستان شانس خجسته در پاسخ به اینکه این فیلم چه جوری دست رسانه استکباری استعمار پیر رسیده گفت همانجوری که فیلم اعتراف ابطحی دست اعلمی رسید . گفته می‌شود هدف از انتشار این فیلم در این زمان هیچ ربطی به هیچ چیزی از هیچ جائی نداشته همینجوری بیخود و بی‌جهت الآن پخش شده ضمناً همون فرداش هم حتماً باید خبر دستگیری عبدالمالک ریگی بعنوان تیتراژ فیلم اعلام میشد !

عليرضا رضايي

در ستایش شرم

در ستایش شرم

. اتفاقی همچون انتشار تصاویر وحشی‏گری نیروهای انتظامی در کوی دانشگاه تهران، می تواند در هر کشوری با رسانه های نسبتا آزاد و با حاکمیتی نسبتا پاسخگو، غوغا به پا کند. زیر فشار افکار عمومی، دولتمردان خود را ناگزیر می‌بینند توضیح دهند، به خصوص اگر پیش‌تر در توضیح همان واقعه چیزهایی به دروغ گفته باشند. در چنین شرایطی کسانی به کار تحقیق گماشته می‌شوند و تقصیرکاران رسوا. ممکن است نتیجه کار یا برخوردی که با مقصران می‌شود، همه را راضی نکند، اما رسانه‌ای هست که باز توضیح بخواهد و حاکمانی ناگزیر که توضیح بدهند و اقناع کنند. با آشکار شدن دروغ، نه فقط تقصیرکاران، که تا چندی هم‌قطاران و نزدیکانشان هم به موضع دفاعی می روند. در کنه این کنش (یا بهتر بگوییم، واکنش)سیاسی، امری شخصی، حسی تماما بشری، نهفته است: شرم. حسی که تعریف کردنش آسان نیست، اما هر که تجربه کرده می‌شناسدش. این حسی است که حاکمان و مسوولان ویرانه‌ای که از جمهوری اسلامی مانده، با آن بیگانه‌اند. اینجا دروغ سکه رایج است و سیاست‌شان عین وقاحت‌شان است. اینجا دیر زمانی است از شرم خبری نیست.

نگاهی به آنچه در این هشت ماه از جنایات کوی دانشگاه و مسببانش گفته شده بیاندازیم: سراسر دروغ! از نماینده مجلس گرفته تا رئیس دولت، از مقام انتظامی گرفته تا رئیس حکومت، همه انگشت رو به در و دیوار گرفته اند. «دشمن» و «خودسر»و «ناشناسان» و … «کسی جز ما.» حال آنکه ما و ایشان و همگان دیدیم که کرد آن که کرد. با کدام نشان و به کدام نام کرد. و این نه اولین بار است که تشت رسوایی چنین از بام می‌افتد و نه آخرین بار خواهد بود. به یاد بیاوریم همین کوی دانشگاه را ده سال پیش‌تر. آن تیغ ریش تراشی که شهره شهر شد. و به یاد بیاوریم ترور حجاریان را، انتخابات مجلس را، و همین دیروز، شعبده بازی با صندوق رای را. زهی دیانت، اینجا سیاست‌شان عین وقاحت شان است! از شرم، از آن لرزش خفیف و از آن فروریختن درونی، اینجا، خبری نیست.

با جنبش سبز اما اتفاقی تازه در حال رخ دادن است. اتفاقی که شاید بعدها بفهمیم نشر تصاویر توحش نظامیان با دانشجویان در ۲۵ خرداد، جزء مهمی از آن بوده. این اتفاق پیشروی شرم است در جبهه وقاحت. وقاحتی که تو گویی با سیری طبیعی – منطبق بر نظریه داروین شاید – تکوین یافته تا ضامن بقاء باشد. تصاویری که این روزها به بی شمار خانه راه یافته و بی شمار قلب را فشرد، به هر انگیزه که منتشر شده باشد، ضرب تبری است بر درخت از درون پوسیده وقاحت. ضربه ای که چون فرود می آید تکه هایی هر چند کوچک از تنه را جدا می کند. خواه این تصاویر آمده باشد که برانگیزاند و خشونت را احیاء کند، خواه درز کرده باشد تا فلان سردار را قربانی کند یا به بهمان فرمانده شهردار شده ضرب شست نشان دهد، خواه فرستندگان آن شرم را شناخته باشند و این گواه شرمشان باشد، یا کماکان بر مدار وقاحت بچرخند و هدف تنها انتقام جویی از همراه دیروزشان بوده باشد، در هر حالت کسانی از جبهه هراسان – ولو همچنان مقاومِ – وقاحت را لرزان تر از پیش کرده. این ضرب تبر نه اول ضربه بود و نه آخرین. بسیار از این ضربه ها فرود خواهد آمد، و بیهوده خوشبین اگر نباشیم، بسیار هم از این ضربه ها باید، هر یک ردی از شک، ردی از تردید، بر پیکر این درخت .تنومند وقاحت. و هر رد شک که شرم شود، فرو می ریزد. خوب اگر گوش کنید، صدایش را می شنوید. صدای تبر سبز شرم را بر درخت از درون پوسیده وقاحت.

براي پروين، مادر سهراب

براي پروين، مادر سهراب

. ادامه راه سبز«ارس»: فاطمه شمس در وبلاگ خود به مناسبت ۴ اسفند روز تولد سهراب اعرابی نوشت: اول اینکه بگویم این عکس بی‌شک یکی از ماندگارترین عکس‌های تاریخ ایران خواهد بود. می‌آید روزگاری که بچه‌ مدرسه‌ای‌ها اسم سهراب اعرابی را هم قاطی اسامی بقیه آدم‌هایی که برای “دفاع از آزادی کشورشان” کشته شدند، حفظ کنند و توی برگه امتحانشان بنویسند. تا بوده همین بوده. دست ما و آن‌ها هم نیست. این یک رسم تاریخی است.

بعد هم اینکه دیدید مامان‌ها تا یک چیزی می‌شود زود می‌گویند مادر نیستی که بفهمی چه می‌گویم؟ بعد دقت کردید که مامان‌ها از همان صبح روز تولد بچه‌هایشان خنده‌ای که ته چشم‌ها و گوشه‌ لب‌هاشان می‌افتد غم‌ناک‌تر می‌شود از روزهای قبل؟ بعد همین‌طور هی دست می‌کشند به سر و صورت‌ بچه‌شان و ده بار پشت هم بی‌اختیار تکرار می‌کنند مامان جان مبارک باشه تولدت؟ همین دوتا فقره کافی بود که همه روزی که گذشت احساس لهیدگی به آدم دست بدهد.

من برادر نداشته‌ام هیچ وقت که ببینم مادرم چه می‌کرد اگر تولد پسرش می‌بود. اما دایی‌ام را یادم هست چند سالی از من بزرگ‌تر بود، آن موقع که هجده نوزده ساله، هم‌سن سهراب بود، این مادربزرگ خدابیامرز من که مثل مادر سهراب بی‌شوهر بود سرش را به سینه دایی سعیدم عین یک دیواری تکیه می‌داد وبعد پابلندی می‌کرد که لب‌هایش برسد به آن قد دیلاق و صورت تازه رسته‌اش. بعد ماچ می‌داد و می‌گفت تولدت مبارک پسرجان. مردی شدی برای خودت. منظورش برای خودش بود بیشتر البته. می‌گفت بی سعید خانه‌ام بی‌ مرد است. بعد یک‌هو بغض‌ می‌کرد می‌رفت آن طرف. خواهرها می‌آمدند دور تک داداششان را می‌گرفتند و شلوغ بازی در می‌آوردند. ما خواهرزاده‌ها هم از سر و کول دایی خجالتی بالا می‌رفتیم. مادربزرگ می‌رفت دنبال جعبه قرص‌هایش آن پشت. بعد یواشکی چشم‌هایش خیس می‌شد که سعید بیست سالش شد، بیست و یک سالش شد و هر سال همین بود…

حالا مامانی سال‌هاست مرده. سعید دیگر واقعن مردی شده برای خودش و دختر کوچولویش هم مدرسه‌ای شده. اما قصه پروین و پسرش سهراب برعکس بود انگار، پسر رفت و مادر ماند.

امروز نمی‌دانم چه حالی داشت پروین فهیمی که سهرابش برای اولین بار روز تولدش، نبود کنارش که دست به سر و روی‌اش بکشد و ببوسدش و بگوید بهش که برای خودت مردی شدی مادر و او سرخ شود و بگوید اذیت نکن مامان! نمی‌دانم چندبار هی بغضش را خورد که نترکد و آخر هم ترکید…

راستی! امروز سردت نبود توی بهشت زهرا؟

۱۳۸۸/۱۲/۰۴

نقاب های سفید، صورت های سیاه

نقاب های سفید، صورت های سیاه


. ادامه راه سبز«ارس»: دانشجو را درست همانند لاشه یک مرده روی زمین می کشند و بعد چنان کتک می زنند که از صدای ناله دانشجو، دل یکی از همان ها که باتوم به دست دارند می سوزد و فریاد می زند: نزن، تو رو به امام حسین نزن... متهم را نزن..." (مشاهده فيلم)

دانشجو ها را روی هم تلنبار می کنند، درست عین لاشه مرده گوسفندان قربانی شده در عید قربان و بعد از روی گوشت های قربانی شده می پرند و هوار می زنند تا تن بی جان و بی رمق دانشجو جنبی بخورد و اگر هم دانشجو سر به سیمان سرد کف حیاط دانشگاه انداخت، فریاد می زنند: سرت را بالا بگیر.

دانشجو باید سرش را بالا بگیرد و خوب به دوربین برادری که دارد از او فیلمبرداری می کند، نگاه کند.

همه این تصاویر، تنها سه شب بعد از انتخاباتِ پر اما و اگر ریاست جمهوری ایران، در دوربین یکی از همان کسانی که به گفته خودش به دستور نیروی انتظامی وارد محوطه کوی دانشگاه شده اند، به ثبت رسیده و اینک بعد از هشت ماه از تلویزیون بی بی سی پخش شده است.

دانشجویان معترض به انتخابات، تنها سه روز بعد از انتخابات تجمعی را برگزار کرده بودند که اوج خشم شان چند شعار بود و تکه های سنگ؛ اما نتیجه آن خشم، حمله وحشیانه نیروهای مسلح به کوی دانشگاه بود که هنوز کسی نه مسئولیت ورود غیرقانونی به حریم دانشگاه را پذیرفته است و نه مسئولیت کشته شدن دانشجویان در همان شب بی رحم را.

همه چیز انکار شد در حالی که همان شب و شب های بعد، دانشجویان خبر حمله وحشیانه به کوی را از طریق توییتر و فیس بوک و یاهو مسنجر به تمام دنیا مخابره می کردند.

همان شب های تلخ و سختی که دانشجویان از اتاق خود خبر لحظه به لحظه حمله لباس شخصی ها و نیروی انتظامی را در اینترنت پخش می کردند، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و باقی رسانه های هوادار دولت، تنها گزارش مختصری از زخمی شدن برخی از دانشجویان داده بودند و بعدها که دانشجویان آزاد شده، ازکشته شدن پنج همکلاسی خود در همان کوی و بازداشت شمار زیادی از دانشجویان در بازداشتگاه زیرزمینی وزارت کشور خبر می دادند نیز هیچ یک روزنامه های منتقد داخلی اجازه انتشار این خبرها را نمی یافتند.

دانشجویی که در همان روز از طریق ایمیل و فیس بوک، ترس خورده و نا امن، عکس های همکلاسی زخمی اش را برای خبرنگاران ایرانی خارج از ایران ارسال می کرد و تنها درخواست اش این بود تا پزشکی امن به او معرفی شود تا شاید همکلاسی زخمی خود را در یک خانه امن مداوا کند... هراس از رفتن به بیمارستان و شناسایی شدن در بیمارستان های نا امن آن روزها دامن بسیاری از زخمی شدگان را گرفته بود و به همین ترتیب کروبی و میرحسین موسوی نیز کمیته ای برای پیگیری وضعیت زندانیان تشکیل داده بودند که طی آن آسیب دیدگان نیز این کمیته ها را مامنی یافته بودند تا زخمی شدگان خود را درمان گر و درمانگاهی بیابند.

اما تنها چند ماه گذشت که همین کمیته بررسی کننده وضعیت زندانیان نیز مورد حمله لباس شخصی ها و سپس نیروی انتظامی قرار گرفت و با دستگیری اعضای فعال پیگیری ستاد مواجه شد.

اینک هشت ماه گذشته است و علیرغم نهیبی که رهبری نظام نیز در یک سخنرانی به مهاجمان زده است، نه تنها هیچ یک از حمله کنندگان به کوی دانشگاه دستگیر نشده اند بلکه درمقابل دانشجویان یکی یکی روانه زندان شده اند و عده ای هنوز در زندان باقی مانده اند و آن دسته ای که آزاد شده اند نیز از ادامه تحصیل محروم مانده اند.

اینک هشت ماه گذشته است و علی رغم آنکه گفته اند اگر کسی مدرک یا فیلمی از خشونت و حمله و برخورد های خیابانی دارد ارائه دهد تا نیروهای امنیتی و قضایی در اولین فرصت به داد ملت برسند، شاهدیم که نه تنها چنین نشده بلکه فیلم های منتشر شده نیز یکی یکی تکذیب می شوند و اگر امکان و شرایطش مهیا باشد، منتشر کنندگانِ فیلم و عکس را هم زندانی می کنند.

چنانکه وقتی فیلم کشته شدن ندا در خیابان منتشر شد که در آن آشکارا نشان داده می شد که مردم فردی را که به ندا شلیک کرده بود دستگیر کرده و لباس های او را نیز از تن در آورده بودند و کارت شناسایی او را ضبط کرده اند اما حاکمیت فیلم دیگری ساخت تا ندا را شهید ساختگی معرفی کند و کشته شدن او را هم به خود معترضان نسبت دهد و این روزها هم در مجامع جهانی اعلام می کنند که آنکه در فیلم ندا بوده و او را نجات داده قاتل است.

فیلم کشته شدن معترضان زیر چرخ های نیروی انتظامی هم درست بعد از فراخوان نیروی انتظامی که درخواست انتشار مدارک خشونت کرده بود، توسط مردم در اینترنت قرار گرفت اما بلافاصله حاکمیت فیلم دیگری ساخت تا طی آن نیروی انتظامی در رسانه ملی اعلام کند که آن دو ماشین نیروی انتظامی توسط معترضان دزدیده شده بود و آن لحظه ای که خودروی نیروی انتظامی بدن معترضان را له می کرد ماشین در اختیار نیروی انتظامی نبوده است.

فیلم کتک خوردن یک دختر جوان در راهپیمایی سیزده آبان هم منتشر شد و فیلم دیگری که نشان می داد نیروی انتظامی با خشونت باتوم بر فرق سر دختر جوانی می کوبد و به برادر نوجوانش که همراه اوست وحشیانه حمله می کند، اما نیروی انتظامی بار دیگر انکار کرد و گفت که این فیلم ها مربوط به سیزده آبان نیست.

فیلم شلیک به خواهر زاده موسوی هم منتشر شد، عکس های شکنجه فرزند کروبی هم منتشر شد اما همه این عکس ها و فیلم ها در کنار باقی آن عکس ها و فیلم هایی که کشته شدن و شکنجه شدن جوانان در کف خیابان و زندان را نشان می داد توسط حاکمیت انکار شد و این داستان به همین تلخی ادامه دارد.

در داخل ایران هیچ اجازه و امنیتی برای انتشار این فیلم ها و عکس ها وجود ندارد، خودشان منع می کنند و سپس که فیلم ها به ناگزیر سر از رسانه های خارجی در می آورد آن را محصول دست انگلیس و آمریکا اعلام می کنند.

چه فرقی می کند که فیلمبرداران و یا اساسا کشته شدگان و حمله کنندگان چه کسانی هستند مهم این است که یک حکومتِ مدعی اسلامیّت و معنویت، چنان فاسد و سست و بی عنان شده که هشت ماه است جهان دارد فیلم و عکس و گزارش از نابسامانی و وحشی گری های آن منتشر می کند.

اصلا فرض را هم بر این بگذاریم که همه این خشونت ها و شهادت ها و ترور استاد دانشگاه و حتی شکنجه و کشته شدن چهار نفر در زندان کهریزک هم کار انگلیسی ها و اسراییلی ها و آمریکایی هاست، چگونه می توان جهان را متقاعد کرد کشوری که مدام قدرت نظامی و هسته ای خویش را به رخ جهان می کشد و فرمان محو شدن اسراییل از نقشه جهان را صادر می کند قادر نیست پای اسراییل و استکبار جهانی را در همان خیابان های داخل کشور قطع کند؟

کشوری که ادعای قدرت او گوش جهان را کر کرده، چگونه است که نمی تواند از خیابان های خود در داخل مراقبت کند و اسراییلی ها و انگلیسی ها به راحتی وارد خیابان های تهران می شوند علاوه بر اینکه ندا را می کشند در امنیت کامل، فیلم هم از این واقعه تهیه می کنند و سپس از فرودگاهی که در آن تک تک روزنامه نگاران و شهروندان معمولی ممنوع الخروج می شوند ماموران سازمان سیا و قاتلان به راحتی اجازه خروج می یابند؟

منادیان ومدعیان حفظ امنیت کشور اگر قرار است فردا فیلم حمله به کوی دانشگاه را هم به دلیل انتشار آن در بی بی سی تکذیب کنند، کاش پاسخی برای این ابهام ها، معماها و پرسش ها نیز می یافتند تا اینک که به جای اجرای فرمان رهبری در "مسابقه خدمتگذاری"، "مسابقه دروغگویی" در میان بزرگان یک خانه ویران شده برپا کرده اند، بیش از این رسوای جهان نشوند و یاد بگیرند از تاریخ که این نقاب های سفید که بر صورت های سیاه شان آذین بسته اند با یک تندباد بر باد خواهد رفت؛ تندبادی که از هشت ماه پیش در سرزمین وجدان مردم به راه افتاده و از صداها و تصویرها گذشته و تا رسیدن به زندان و زندانبان راه زیادی ندارد.

مسیح علی نژاد

آیت‌الله بیات زنجانی: قدرتی که نتوان با آن حقی را احیاء کرد، مشروع نیست

آیت‌الله بیات زنجانی:
هدف افرادی که با منتقد، همانند معاند برخورد می‌کنند قدرت است نه دین

. ادامه راه سبز«ارس»: آیت‌الله بیات زتجانی از مراجع عظام تقلید تاکید کرد، «قدرت وسیلۀ احقاق حق است و اگر نتوان با آن حقی را احیاء کرد، آن قدرت مشروعیت خود را از دست می‌دهد، ولو آنکه کسانی بخواهند برای آن مشروعیت بسازند.»

به گزارش «پارلمان‌نیوز»، آیت‌الله العظمی بیات زتجانی در دیدار با جمعی از جوانان اصلاح طلب، پس از استماع سخنان حضار، از طرح سئوالات شفاف و مواضع روشن آنان تشکر کرده و آن را نشانۀ دلسوزی آنان دانست.

وی گفت:«بیان دغدغه‌ها در فضای کنونی جامعه، تداعی‌گر یک ماجرای تاریخی است؛ اینکه در ظهر عاشورا، چه دلیلی وجود داشت تا امام حسین بن علی(ع) به نماز بایستند و حتی در این راه، عده ای از یاران ایشان هم هدف تیرهای دشمن قرار گرفته و به شهادت برسند؟ هدف امام(ع) از این کار در آن لحظۀ تاریخی و سرنوشت‌ساز چیست؟ چرا در زیارتنامه تأکید شده است که "أشهد أنّک قد أقمت الصلوة"؟ دلیل این کار این است که سید‌الشهداء علیه‌السلام می‌خواهد تبلیغات امویان مبنی بر خروج آن حضرت و یارانش از دین خدا را نقش برآب کند و مظلومانه ندایش را در تاریخ ثبت کند که ما مسلمانیم و به دست کسانی به شهادت رسیده‌ایم که به ظاهر مسلمان بوده و خود را قائل به حفظ ظواهر اسلامی می دانسته اند.»

وی افزود: «در نگاه امیرالمومنین(ع)، قدرت وسیله‌ای است برای احقاق حقوق آحاد جامعه. حال اگر در جامعه‌ای این قدرت از وسیله بودن خارج شده و تبدیل به یک هدف شود، به خصوص اگر این اتفاق در یک جامعه مسلمان رخ دهد که حاکمان آن نیز در پی حفظ ظواهر دینی هستند، در نهایت همان اتفاقی خواهد افتاد که در کربلا افتاد. شاهد این قضیه عبارات امیرالمومنین(ع) در اواخر خطبۀ شقشقیه است.»

آیت الله بیات زنجانی تاکید کرد:«قدرت وسیلۀ احقاق حق است و اگر نتوان با آن حقی را احیاء کرد، آن قدرت مشروعیت خود را از دست می‌دهد، ولو آنکه کسانی بخواهند برای آن مشروعیت بسازند.»

این مرجع تقلید افزود:« اینکه گاهی دیده می شود در جامعۀ ما برخی با منتقد همانند معاند رفتار می‌کنند، دلیلش کاملاً روشن است چراکه قدرت برای آنان هدف است، نه تعالیم دینی و پیاده سازی آنها. لذا برای دستیابی به این هدف، برخی با هر توجیهی که شده می‌خواهند منتقدین خود که عمدتاً از سر دلسوزی لب به نقد گشوده اند را سرکوب کنند. این یک موضوع تکراری است و در تاریخ هم نمونه‌های فراوانی از این ماجرا وجود دارد.»

آیت الله بیات زنجانی با اشاره به اینکه در سه دوره یعنی ده سال حکومت پیامبر(ص)، پنج سال حکومت امام علی(ع) و یک سال حکومت امام حسن(ع)، یک مورد نمی توان یافت که کسی به صِرف متهم بودن، تحت تعقیب قرار گرفته یا بازداشت شود، تاکید کرد: «نه تنها با صرف وجود اتهام کسی بازداشت و از حقوق اجتماعی محروم نمی‌شد، بلکه حتی افرادی می نشسته و جلساتی برگزار و توطئه چینی می‌کردند و سخنانی بر علیه امیرالمومنین(ع) می‌ گفتند، ولی مادامی‌که دست به کار فیزیکی نزده بوده و دستشان آلوده به خون دیگران نشده بود، امام با آنان برخورد نمی‌کرد. برخی از این نوع رفتار به امام گلایه می‌کردند ولی امام در پاسخ می‌فرمود: آنها کاری نکرده‌اند که حکومت حاکم با آنان برخورد کند.»

وی افزود:«در تاریخ یک نمونه را نمی‌توان یافت که امیرالمومنین(ع) در جنگها، پیش از طرف مقابل، شمشیر کشیده و جنگی را آغاز کرده باشد. حتی یک نمونه در سیرۀ معصومین نمی‌یابید که کسی مثلاً از امیر المؤمنین(ع) پرسش یا انتقادی نموده و امام با آن برخورد کرده باشد.»

این مرجع تقلید ضمن توصیۀ حضّار به مطالعۀ تاریخ اسلام، اظهار داشت:« شما به عهدنامه مالک اشتر مراجعه کنید. در آنجا امام(ع) می‌فرماید: اگر کسی در جامعه‌ای نتواند بدون دغدغه سئوال خود را طرح کند، این را باید نشانۀ مرگ آن جامعه دانست.»

آیت الله بیات زنجانی تصریح کرد:« اینکه سئوال می کنند آیا در نظام افرادی وجود دارند که نتوان از آنها سئوال کرد، جوابش منفی است. برای نمونه به صحیفه نور نگاه کنید. در نظام ما کسی بالاتر از امام خمینی(ره) که نبوده است. ما در مجلس نامه‌ای به آن بزرگوار نوشتیم و از ایشان سئوال هم داشتیم وآن بزرگوار، پدرانه و بزرگوارانه جواب نامۀ ما را داده‌اند.»

این استاد حوزه علمیه در ادامه اظهار داشت:« وقتی بحث مطلقه بودن ولایت فقیه طرح می‌شود، برخی این "مطلقه" را به معنای فوق قانون بودن برداشت می‌کنند در حالیکه چنین معنائی نمی‌دهد و مقنن هم هیچگاه چنین چیزی را مراد نکرده است. در اینجا "مطلقه" در برابر "مقیده" است و معنای فوق قانون بودن را نمی‌دهد. بحث بر سر برداشت‌های مختلف از یک کلام و ایدۀ اساسی است.»

آیت الله بیات زنجانی با ذکر مثالی ادامه داد:« یقیناً قرآن کریم، کتابی آسمانی است که به واسطه جبرئیل از سوی خداوند بر قلب پیامبر نازل شده است ولی زمانی امیرالمومنین(ع) مفسر آن است و زمانی هم عمروعاص دست به تفسیر آن زده است. آیا هر دو تفسیر یکسان است؟ این مطلب را در پاسخ به افرادی عرض می‌کنم که می‌گویند مشکل در قانون اساسی است. بنده این مطلب را قبول ندارم بلکه عرض من این است که با تفسیر درست و عقلائی همین قانون اساسی، می‌توان کشور را به خوبی اداره کرد. ولی وقتی برخی آقایان تفاسیر من عندی را وارد می‌کنند و مثلاً با ایده‌ای مانند همین نظارت استصوابی چنین عمل می‌کنند و در نتیجه وضع جامعه همینی می‌شود که همه شاهد آن بوده و هستیم و طبیعاً مشکلاتی به وجود خواهد آمد که جبران آن یا سخت و یا غیر ممکن خواهد بود.»

وی تاکید کرد:«من عمده مشکلات بوجود آمده در کشور را ناشی از تفسیرهائی مانند نظارت استصوابی می‌دانم و معتقدم طراحان این نوع نظارت در پیشگاه خداوند مسوولند و فردای قیامت باید به خاطر تضییع حق این همه افراد پاسخگو باشند.»

آیت الله بیات زنجانی خاطرنشان کرد:« باید بر قانون اساسی با تفسیر امام خمینی(ره) تأکید کرد و این تفسیر را با ذکر شاخص‌ها بیان نموده و تشریح کرد که نظریه و تفسیر حاکم در جامعه، با نظریه و تفسیر امام(ره) از قانون اساسی در تضاد است. امام(ره) به وضوح و به کرّات می‌فرمود که نظامیان حقّ دخالت در کارهای سیاسی را ندارند. امام(ره) تاکید داشت: سئوال از مسوولین باید در جامعه نهادینه شود. امام(ره) می فرمود: مجلس در رأس قواست. امام(ره) می‌فرمود: چه من در بین شما باشم و یا نباشم، نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. امام(ره) می‌فرمود: میزان رأی ملت است. اینها همه کلیدهایی از اندیشۀ امام(ره) است که امروز عامدانه فراموش شده است؛ چون در بسیاری از مواضع، قدرت تبدیل به هدف شده است، نه وسیله. همۀ ما اعم از حوزوی و دانشگاهی باید مفاهیم اساسی و مورد نیاز جامعه را درست و علمی تبین کنیم و اگر این تکلیف را درست انجام ندهیم، مسوولیم، چون زمینه را برای تضییع حقوق افراد باز گذاشته‌ایم.»

سید محمد خاتمی به عیادت علی کروبی رفت

سید محمد خاتمی به عیادت علی کروبی رفت


>. ادامه راه سبز«ارس»: رئیس جمهور سابق کشورمان با حضور در منزل فرزند رئیس مجلس اصلاحات از او عیادت کرد.

به گزارش «پارلمان‌نیوز»، حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی برخی وقایع رخ داده در 22 بهمن را قابل تصور و بسیار تاسف‌بار عنوان کرد.

در این دیدار که حجت الاسلام مهدی کروبی نیز حضور داشت علی کروبی با شرح بخشی از رفتار ناپسند و به دور از انسانیت نیروهای خودسر با وی، خطاب به رئیس دولت اصلاحات اظهار داشت:«متاسفانه افرادی به نام اسلام، از هرگونه رفتار غیر انسانی و غیر اخلاقی در جهت خواسته خود استفاده می‌کنند.»

وی همچنین به تشریح ناسزا و رفتارهای این عوامل خودسر پرداخت.

خاتمی با اشاره به تلاش عده معدودی از عوامل خودسر و تندرو برای اخلال و به آشوب کشیدن راهمپایی 22 بهمن به شدت از رفتارها در این روز تاریخی از سوی عده‌ای که خود را منسوب به نظام کرده‌اند ابراز تاسف کرد.

رئیس‌جمهور سابق کشورمان در پایان این دیدار یک جلد کلام‌الله مجید را به رسم یادبود به علی کروبی هدیه داد.

==========
پيوندهاي مرتبط با اين پست:
» نامه سرگشاده فاطمه کروبی به خامنه ای: تا دیر نشده به داد جوانان بی نام و نشان برسید + (تصاوير جراحات علي كروبي)