۱۳۸۸/۰۷/۰۹

سپاه، بسیج و نیروی انتظامی، سه بازوی سرکوب‌

سپاه، بسیج و نیروی انتظامی، سه بازوی سرکوب‌


ادامه راه سبز «ارس»: دخالت نظامیان در سیاست موضوعی است که از این پس ما را بیش از هر چیز به یاد کودتای ۲۲ خرداد و نقش این دسته در آنچه طی ۱۰۰ و چند روز اخیر اتفاق افتاده است خواهد انداخت. در روزهایی که گذشت اخبار، مصاحبه‌ها و یادداشت‌های فراوانی درباب نقش نیروهای نظامی در کودتای اخیر نوشته و عرضه شد که در هر یک از آنان به وجوهی از نقش این نهاد نظامی در وقایع اخیر پرداخته شده بود. موج سبز آزادی با اذعان به نقش کلیدی نیروهای نظامی در کودتای خرداد ۸۸ و اهمیت وقایع پس از آن این موضوع در این گزارش مروری خواهد کرد گذرا بر آنچه در انتخابات اخیر به نیروهای نظامی، به طور دقیق‌تر، سپاه، نیروی انتظامی و بسیج، و عملکردشان مرتبط بود.

روزگاری بنیانگذار انقلاب، امام خمینی، در نکوهش دخالت نظامیان در سیاست گفته بود «روزی که ارتش وارد عرصه سیاست شوند، آن روز، روز شکستش خواهد بود». آنچه در کودتای ۲۲ خرداد و روزهای پس از آن رخ داد، شاید مهر تاییدی باشد بر این حرف امام، با این تفاوت که این بار جای کلمه ارتش با سپاه و بسیح و نیروی انتظامی عوض شده است.

تنها چندی پس از رحلت امام خمینی و آغاز دهه دوم انقلاب بود که عده‌ای از صاحبان قدرت به بازتعریف نقش نیروهای نظامی در سیاست پرداختند و سخنان امام در وصیت ‌نامه‌شان که سپاه را به پاسداری از نظام در برابر دشمن فراخوانده بود، وارونه معنا کردند و پای سپاه را به سیاست باز کردند. چندی نگذشت که این نقش پشت پرده چهره‌ای کاملا علنی و آشکار به خود گرفت و در انتخابات مجلس و سپس ریاست جمهوری سپاه به عنوان یکی از بازوهای اصلی کنترل‌گر پای به میدان سیاست گذاشت و فضای سیاست کم‌کم جنبه‌ای پادگانی به خود گرفت. کم کم آرم نیروهای مسلح به عنوان یکی از عناصر اصلی دخیل در عرصه سیاست بر روی بسیاری عملکردهای سرکوبگرانه و حذفی درج شد و اصراری بر پنهانکاری از سوی سران نظام هم در این مورد وجود نداشت.

دخالت نیروهای مسلح در سیاست البته مکررا از سوی هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی و اخیرا میرحسین موسوی مورد انتقاد واقع شد با این حال همه این انتقادات با اظهار رضایت رهبری از عملکرد سپاه، به خصوص در کودتای ۸۸ اثرگذاری خود را از دست داد! پیش از خردادی که گذشت یکی از ابهامات وارده به نقدهای کاندیداهای اصلاح‌طلب در رابطه با مستندسازی نقش بسیج و سپاه در عرصه سیاسی بود. اما آنچه در خرداد ۸۸ و روزهای پس از آن اتفاق افتاد، به اندازه کافی از این انتقادات ابهام‌زدایی کرد و نقش دقیق سپاه و بسیج را در سرکوب ‌ها نشان داد.

پیش از این در گزارشی دقیق از نقش حسین طائب به عنوان فرمانده بسیج در سرکوب‌های پس از انتخابات پرده برداشته بودیم و نشان دادیم که وی بر اساس پیشینه رفاقتش با مجتبی خامنه‌ای چطور به سرحلقه سرکوب‌های اخیر بدل گردید. در گزارش حاضر به نقش سپاه و ارتباط آن با حسین طائب و نیروهای بسیجی و انتظامی در وقایع پس از کودتای ۲۲ خرداد خواهیم پرداخت.

سرکوب ‌های خیابانی و دستگیری‌های بعد از انتخابات به سرحلقگی حسین طائب و توسط سه بازوی اصلی، یعنی بسیج، سپاه و نیروی انتظامی صورت گرفت. هر کدام از این نهادهای نظامی به دو بخش اطلاعاتی و ضربتی تقسیم می‌شدند. بخش ضربت و بعضا اطلاعات (به طور خاص بخش اطلاعات سپاه) هر کدام از این نهادها وظیفه سرکوب‌های خیابانی را در سطوح متفاوتی که در ادامه تشریح خواهد شد عهده‌دار بودند. بخش اطلاعاتی هر یک از این نیروها (به جز سپاه که در سرکوب‌های فیزیکی هم دخیل بود) وظیفه دستگیری و بازجویی از رده‌های مختلف معترضین و فعالان سیاسی را عهده‌دار بود.

سپاه پاسداران به فرماندهی عزیز جعفری در دو بخش اطلاعات سپاه (با مدیریت حجازی) و ضربت (به مدیریت ذوالنور) در انتخابات اخیر مسوولیت کنترل اعتراضات را به دست گرفتند. دستگیر‌ی‌ و بازجویی برخی از فعالان سیاسی که شاید بتوان آن‌ها را بعد از سران احزاب رده‌بندی کرد توسط اطلاعات سپاه صورت گرفت. بازجویی‌ها و دستگیر‌ی‌های بخش اطلاعات سپاه به شهادت بسیاری از آزادشدگان حوادث اخیر با خشونت و ضرب و شتم همراه بوده است. با این توصیف، جعفری، حجازی و ذوالنور سه چهره اصلی و شناخته‌شده سپاه در سرکوب‌های پس از انتخابات بودند.

بسیج مقاومت دومین بازوی سرکوب نظامی در کودتای اخیر بود که به فرماندهی حسین طائب و مدیریت نقدی (در بخش اطلاعات بسیج) و محقق (در بخش ضربت) به سرکوب گسترده مردم در اعتراضات پرداختند. لازم به توضیح است که تنها نیروهای مسلح به سلاح گرم در وقایع بعد از انتخابات بخشی از همین نیروهای بسیجی بودند. با مجوز محقق و طائب و هماهنگی طائب با مجتبی خامنه‌ای بود که برای حمل سلاح‌های گرم به نیروهای بسیجی مجوز داده شد. قبل از این هم گفته شده بود که محقق رهبری نیروهای لباس شخصی را نیز عهده‌دار است و در اسناد و فیلم‌های منتشر شده بعد از انتخابات هم مشاهده شد که چگونه نیروهای لباس‌شخصی اجازه تیراندازی به سمت مردم را به خود دادند.

به دیگر سخن مسوولیت کشتارهای خیابانی و شهدایی که بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسیدند با کسی نیست جز طائب و محقق و افرادی که این دو را تحت حمایت خود قرار دادند. البته از نقش بسزای امکانات مرکز کنترل ترافیک تهران هم نباید غاقل شد که در همکاری تنگاتنگی با جناب محقق، در روزهای سرکوب گسترده مردم در خیابان‌های تهران، مسوولیت اتاق ترافیک در دست افراد محقق قرار داشته است که با کنترل خیابان‌ها در امر اطلاع‌رسانی به براداران گمنام لباس‌شخصی که حالا دیگر با رو شدن دست رئیشان، جناب محقق، چندان هم گمنام نیستند مسوولیت هدایت بخشی از عملیات را از اتاق فرمان یا همان ترافیک آسان کرده بوده است.


نیروی انتظامی سومین بازوی سرکوبگر نظامی بود که در انتخابات اخیر در دو بخش اطلاعات و ضربت فعالیت می‌کرد. احمدی‌مقدم در راس نیروی انتظامی به همراه اشتری و علی‌پور در بخش اطلاعات نیروی انتظامی و سرهنگ رادان در بخش ضربت وظیفه سرکوب‌های خیابانی برخوردهای باتومی و برخورد با معترضین در بازداشت‌گاه‌ها (از جمله شکنجه‌گاه کهریزک) را عهده‌دار بودند.

همان طور که از این تقسیم کار دقیق (!) برمی‌آید، وظیفه دقیق همه گروه‌های نظامی در این سرکوب گسترده از قبل مشخص شده بود. جلسات منظم نیروهای مذکور با اعضای بیت از جمله جناب جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و وحید، از معتمدان بیت (مجری جلسات) که معمولا بین ساعات ۹ تا ۱۱ شب در بیت رهبری برگزار می‌شد، پیشینه این سیاست‌گذاری‌ها را دقیقا مشخص می‌کند. سیاستی که شاید منطقش بیش از هر چیز بر ایجاد ترس و ارعاب گسترده و پیش رفتن تا مرز کشتار استوار بود تا به قول خودشان ولایت خدشه‌دار نشود.

حال سوال اینجاست که اشخاصی مثل جناب جلیلی که عمری را در جنگ سپری کرده‌ است و حتی یک پای خود را در جنگ از دست داده است، و یا افرادی مثل محقق، فرمانده گردان حبیب در دوران جنگ که اکنون مسوولیت نیروهای لباس شخصی و سرکوب‌‌ها و کشتارهای خیابانی را عهده‌دار شده‌اند، به آن حرف بنیان‏گذار انقلاب اسلامی که گفته یود با دخالت نیروهای نظامی در سیاست باید فاتحه‌شان را خواند چقدر پایبندند؟

جمعه با fair play بشوتيم زير طاق دروازه نظام !

جمعه با fair play بشوتيم زير طاق دروازه نظام !


با توجه به سبز بودن چمن استاديوم و همرنگي آن با پيراهن تماشاگران ، فردا عصر در صورت عدم اختلال ماهواره ي تهران بدليل بارش برف سنگين در اردبيل گزارش زنده و مستقيم بازي پرسپوليس و استقلال ترجيحاً توسط يك اسكلي مثل خياباني به اين شكل از محمودويزيون ارائه خواهد شد :

بينندگان عزيز سلام عرض ... (صداي يا حسين ، ميرحسين بمدت هشت دقيقه باعث اختلال ماهواره ميشود) ضمن عرض پوزش از مشكلاتي كه هميشه در پخش زنده ... (بدليل رأي مارو دزديدن ، دارن باهاش پز ميدن يكربع آواز كردي پخش ميشود) به بازي برميگرديم ... (اين شصت و سه درصد كه ميگن كوش ؟ صحنه آهسته حمله بيست دقيقه پيش بيست دفعه پخش ميشود) در سال الگوي مصرف ... (تماشاگرنماها ميگويند خامنه اي قاتله ولايتش باطله و مزدك ميرزائي در استوديو درباره نحوه داوري از كارشناس برنامه _ ترجيحاً يك اسكل ديگري مثل مايلي كهن _ سوال ميكند) هيچ گلي رد و بدل نشده و بازي همچنان دو هيچ ادامه دارد ... (موج مكزيكي با آهنگ يار دبستاني شروع ميشود و دوربين نيمكت ذخيره هاي بازي تراكتورسازي را نشان ميدهد) كريم باقري مشغول گرم كردن ... (ضد شورش از آن گوشه وارد سكوها ميشود و بيست و پنج نفر را دستگير ميكند) واقعاً جاي تاسف دارد كه برخي ها ... (خياباني حيا كن ميكروفونو رها كن باعث سرفه شديد خياباني ميشود)

بين دو نيمه اجراي برنامه متنوع چتر بازي بدليل لغزنده بودن جاده هراز لغو ميشود

با سلام بنده جواد خيا ... (هرچي جواد مواده با احمدي نژاده و تصاوير ارزنده اي از جشن نيكوكاري پخش ميشود) نيمه دوم با كمي تاخير به علت ... (تا احمدي نژاده هر روز همين بساطه و بنا به اعلام خياباني همكاران بشدت مشغول رفع مشكل پارازيت ماهواره ميشوند) تعدادي از تماشاگران بطور ايستاده ... (ما اهل كوفه نيستيم پول بگيريم بايستيم . خياباني توضيح ميدهد كه صداي برخي تماشاگران خارجي عين همين فارسي خودمان ميماند درحاليكه دارند خارجي حرف ميزنند ها !) و اين بازيكن بدليل تكل خشن از زمين اخراج ميشود ... (بعداً معلوم ميشود كه دستبند سبز بسته برده اند پدرش را دربياورند . مشروح اعترافات هر شب از بيست و سي يا بعد از خبر سراسري) كم كم به لحظات پاياني بازي نزديك مي شويم ... (حالا نيم ساعت مونده ها) شوت سركش اين بازيكن از كنار ... (يك شانه تخم مرغ كه بطور سركش شوت شده از كنار جايگاه رد ميشود و ماهواره دوباره اختلال پيدا ميكند) حساسيت بازي بين بيننده ها ... (ناگهان سيستم پال به سكام تبديل ميشود و تصاوير بطور سياه و سفيد پخش ميشود ولي هيچكس به گيرنده هاي خود دست نميزند همه ميگويند : حالا پدرفلانها رو ببين ميخوان سبزها رو نشون ندن ها !) حماسه حضور در ورزشگاه ... (ادامه برنامه بدليل رسيدن به اوقات ملكوتي اذان مغرب در ساعت سه بعد از ظهر بطور زنده و مستقيم به ساعت 11 شب دوشنبه موكول ميشود . خياباني ضمن التماس دعا تقاضا ميكند در سال الگوي مصرف با خاموش كردن تلويزيون و خصوصاً اتو گامي هر چند كوچك همه بروند جلو !)

ساعت پنج بعد از ظهر خبرگزاري فارس مي نويسد حدود بيست نفر اغتشاشگر بطور ميليوني قصد بر هم زدن نواميس مردم در ورزشگاه را داشتند و يك سردار سپاه كه بعد از پخش برنامه راديو جوان هنوز غسل میت بهش واجب نشده در مصاحبه خود ميگويد كه سه ميليون ساواكي در ورزشگاه جمع شده بودند و ناگهان غسل میت واجب ميشود! به همين مناسبت مردم بمدت يك هفته فقط در مورد حماسه استاديوم آزادي حرف ميزنند و قضيه مذاكرات امروز ۵+۱ با جليلي دوباره همينطوري خنده خنده ماستمالی ميشود ميرود پي كارش !



علیرضا رضایی

خبرهایی از اوین: دکتر محسن میردامادی، مهدی میردامادی، مهندس آذر منصوری

خبرهایی از اوین

علیرغم وعده های مسئولان مهدی میردامادی هنوز در بازداشت است

مهدی میردامادی، پسر ارشد دبیرکل جبهه مشارکت که از تاریخ 26 شهریور و با موج وسیع دستگیری فرزندان و اعضای خانواده فعالان سیاسی و روحانیون اصلاح طلب بازداشت شد، هنوز آزاد نشده است.

مهدی میردامادی نیمه شب و در منزل خود با حکم دادستانی بازداشت شد. ماموران پس از تفتیش و بازرسی کامل منزل او، وی را بازداشت کردند.

پسر ارشد دبیرکل جبهه مشارکت، در حالی هنوز در بازداشت به سر می برد که طی روزهای اخیر مسئولان به خانواده میردامادی وعده داده بودند فرزندشان آزاد خواهد شد، اما پسر دبیرکل جبهه مشارکت هنوز در بند است

آریتمی قلب دبیرکل دربند جبهه مشارکت را به بیمارستان کشاند

دکتر محسن میردامادی، دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی که بیش از 100 روز است در سلول انفرادی به سر می برد، به علت آریتمی قلب چند روز در بیمارستان بستری بوده است.

به گزارش نوروز، خانواده دکتر میردامادی روز گذشته (چهارشنبه) در محل زندان اوین با او ملاقات کردند.

دکتر میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی، در حالی نوه خود را ملاقات می کند که زمان تولد او دربند کودتاچیان اسیر بوده است.

گفتگوی تلفنی آذرمنصوری با خانواده اش

مهندس آذرمنصوری، معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت سه شنبه شب با منزل خود تماس گرفت.

به گزارش نوروز، این عضو ارشد حزب مشارکت در این تماس تلفنی با مادر و خواهر خود صحبت کرد و از سلامت خود خبر داد.

به گفته خانواده منصوری حال عمومی او خوب به نظر می رسیده است. معاون سیاسی دبیر کل جبهه مشارکت در سلول انفردای و در بند 209 زندان اوین نگهداری می شود.

آذرمنصوری هفته گذشته، درحالی که از منزل خواهر خود باز می گشت در خیابان از سوی ماموران متوقف و بازداشت شد. ماموران پس از تفتیش خانه معاون سیاسی دبیرکل جبهه مشارکت هارد کامپیوتر و برخی دیگر از وسایل او را ضبط و با خود بردند. مهندس آذرمنصوری در شهرستان ورامین زندگی میکند.

بهزاد نبوی در بیمارستان بقیه ‏الله بستری شد

بهزاد نبوی در بیمارستان بقیه ‏الله بستری شد

بهزاد نبوی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به علت عود بیماری فتق به بیمارستان بقیه الله اعزام شده است و بنا بر تشخیص پزشکان این بیمارستان ضروری است که وی تحت عمل جراحی قرار گیرد.

به گزارش نوروز، نبوی که پیش از این به دلیل همین عارضه توسط دکتر ظفرقندی جراحی شده است، گفته است که ترجیح می‏دهد برای بار دوم نیز توسط پزشک معالج خود عمل شود، چرا که نمی‏تواند به پزشکانی که نمی‏شناسد اعتماد و اطمینان کند. دکتر ظفرقندی، قبلا به بهزاد نبوی توصیه کرده بود که این عمل جراحی را هر چه زودتر انجام دهد، که مشغله زیاد چریک پیر تا پیش از این عمل را به تعویق انداخته بود.

مهندس نبوی به دلیل تأخیر در درمان فتق که اکنون به مرحله حادی رسیده است، دچار افت فشار خون شده که به گفته پزشکان ممکن است خطرناک آفرین باشد. عمل "قلب باز" نبوی 67 ساله که در سال‏های اخیرا انجام شده است نیز بر نگرانی‏های خانواده وی از سلامتی بهزاد نبوی افزوده است.

یار دیرین شهید رجایی، در روز 23 خرداد بازداشت شد و در حالی که ساعت یازده روز بعد آزاد و به خانه بازگشته بود دوباره در نیمه شب همان روز پس از یورش ماموران به منزل وی، بدون ارائه کارت شناسایی و حکم بازداشت مجددا دستگیر شد. نبوی تاکنون فقط یک بار و با حضور بازجو با خانواده خود ملاقات کرده است که این ملاقات نیز سه ماه بعد از بازداشت او صورت گرفت.

بهزاد نبوی با سابقه وزارت و نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی و مدت‏ها زندان در رژیم پهلوی، بر اساس اعلام نماینده دادستانی تاکنون از هرگونه اعتراف دروغ سرباز زده و تنها جمله‏ای که از او در کیفرخواست آمده این است که "من به آقای موسوی خیانت نمی‏کنم".

از اين فيلم را ببين و بمير تا بوق زدن ممنوع!

از اين فيلم را ببين و بمير تا بوق زدن ممنوع!
آقای خامنه ای اين فيلم را ببين و بمير

"در اين ميان دوستی ايميل زده و دعوتم کرده به ديدن مستندی بر روی يوتيوب. نوشته است برايم که: “اياک و الدما (از خونريزی بپرهيز) مستندی تکان دهنده از وقايع اخير بعد از انتخابات ايران: کشتار و تيراندازی به مردم بی دفاع توسط بسيجيان و سپاهيان جنگ نرفته! اين مستند حرفه ای توسط گروهی از هنرمندان دفاع مقدس (به سرپرستی ابراهيم ح) توليد و به همه ايرانيان صبور و ظلم ستيز تقديم شده است...”" «وب لاگ آرش سيگارچی»


ببخشيد. لابد با خواندن تيتر فکر کرديد رويدادهای اخير مرا داغ کرده و از فاز نوشتارانه وارد فاز مسلحانه شده ام و آرزوی مرگ آقای خامنه ای را می کنم. خير. اشتباه کرديد. ما نه تنها آرزوی مرگ کسی را نمی کنيم بل که در اين انديشه ايم که اگر فردا مردم عاصی به خيابان ها ريختند و به شکلی هيستريک آقايان را دنبال کردند تا در جا، انتقام سی سال زجر و مشقت و خون های به زمين ريخته شده را بگيرند، آن وقت چگونه آقايان را از دست اين جماعت عصبانی نجات دهيم تا حکومت بعدی (اگر حکومت بعدی يی در کار باشد (پرانتز در پرانتز: آرزو بر جوانان سابق عيب نيست)) به وضع حکومت فعلی دچار نشود.

گفتيم بمير، چون آقايان مدام اين روايت را از حضرت علی (ع) تکرار می کنند که: "اگر حاکم اسلامی از غصه به زور در آوردن خلخال از پای يک زن يهودی بميرد، نبايد ملامت شود." (مقاله سلوک علوی، نوشته ی دکتر صادق آيينه وند در همشهری) خب مگر آقای خامنه ای حاکم اسلامی نيست؟ مگر در اين فيلم فجايعی که می بينيم وحشتناک تر از در آوردن خلخال از پای زنِ يهودی نيست؟ مگر آقايان اين قدر سنگ امام علی را به سينه نمی زنند و در راه او گام نمی نهند؟

والله ما که رياضی مان خوب نيست و سوادمان در حد سيکل و ديپلم است يک چيزی از رياضيات يادمان هست به نام تناسب. مثلا معلم به ما می گفت اگر ۵ تا عمله در عرض يک روز ۲۰ تا در و پنجره تخريب بکنند، ۱۰ تا عمله چند تا در و پنجره تخريب خواهند کرد؟ (حالا درست يادم نيست مثال اش همچين چيزی بود يا چيزی شبيه به اين). بعد از يکی دو تا ضرب و تقسيم، بچه های زرنگ و درس خوان جواب می دادند ۴۰ تا. آن هايی هم که –مثل ما- درس خوان و زرنگ نبودند جواب های نامربوط می دادند مثل می گفتند ۸۰ تا (چون معتقد بودند وقتی تعداد عمله ها زياد شود، يک هيجان رقابتی ميان شان در می گيرد که قدرت تخريب آن ها را افزايش می دهد و بالاتر از حدِّ تناسب عمل می کنند. البته آقا معلم استدلال ما را نمی پذيرفت و کف دست ما را با ترکه ی خيس کبود می کرد).

باری، ما تناسب همان بچه زرنگ ها را در نظر می گيريم و مسئله را اين جور طرح می کنيم که اگر ۵ تا آشپز آشی درست کنند که رويش دو وجب روغن باشد، روغن روی آش ۵۰ تا آشپز چند وجب خواهد شد؟ يا همين مثال خلخال زن يهودی؛ اگر حاکم اسلامی بايد به خاطر خلخال يک زن يهودی يک بار از غصه بميرد، حاکم اسلامی به خاطر کشتار و زندان و شکنجه صدها نفر و تجاوز به ده ها نفر و تخريب اموال مردم مسلمان چند بار بايد از غصه بميرد؟ خوب است که ما به جواب همان بچه زرنگ ها بسنده می کنيم چون اگر کار، دستِ بچه تنبل های پرگو بيفتد اوضاع قمر در عقرب می شود.

می بخشيد که بحث همين جوری کشيد به رياضيات و حرف های نا مربوط. آقايان هی سند سند و مدرک مدرک می کنند؛ اين فيلم که در آدرس زير می بينيد سند و مدرک. اين فاکتور را هم به معادله و تناسب بالا اضافه کنيد که در زمان حضرت علی نه دوربين ويدئو بود نه اينترنت و يوتوب که شاهدانِ در آوردن خلخال از پای زن يهودی فيلمِ آن را به حاکم اسلامی و مردم شبه جزيره عربستان ارائه دهند تا صحت و سقم موضوع روشن شود. وقتی مدرک ظلم به اين روشنی در جلوی چشم آقايان تصوير می شود، اگر حضرت می فرمايد حاکم بايد از غصه بميرد، لابد آقايان بايد دق مرگ شوند.

رفته بودم سهام مخابرات بخرم...

"شرکت توسعه اعتماد مبين وابسته به تعاون سپاه پاسداران در رقابت داخلی با موسسه مهر اقتصاد ايرانيان وابسته به بسيج، در بزرگترين معامله تاريخ بورس ايران سهام ۵۰ بعلاوه يک درصدی مخابرات ايران را در طی نيم ساعت از دولت خريد." «شبکه جنبش راه سبز»


ببخشيد. بازم کشکولم دير شد. رفته بودم بورس، سهام مخابرات بخرم بهم نرسيد. امان از دست اين سپاه پاسداران که فرصت نمی دهد مردم عادی سهام بخرند و خوشبخت شوند. البته من قصد نداشتم خوشبخت شوم –چون ديديم که بر سر آقای محمد جابريان که ۱۳۶۴۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان پول داد و سهام فولاد خوزستان را برای خوشبخت شدن و خوشبخت کردن خريد چه بلايی آمد- بل که می خواستم با خريد سهام در روند کارهای مخابرات تاثير مثبت بگذارم و به عنوان سهامدار نظرم را به هيئت مديره منتقل کنم.

مثلا بگويم آقايان محترم که معتقديد ۵۶ کيلو بيت سرعت اينترنت برای ايران کافی ست، چرا اين اروپايی های احمق سرعت اينترنت خانگی شان به ۵۰۰۰۰ کيلو بيت رسيده و آن را به قيمتی عرضه می کنند که شما اينترنتِ ۵۱۲ کيلو بيتی تان را -که تازه فقط به شرکت ها داده می شود و ضربان سرعت اش هم مثل ضربان قلبِ آدم سکته کرده است- عرضه می کنيد.

يا بگويم حضراتِ محترم اين چه بساطی ست که تا می آييم يک سايت سياسی را باز کنيم، يک مثلث با يک علامت تعجب در وسط و کلی پيغام و پسغام در اطراف اش ظاهر می شود که اين سايت بنا به قوانين جمهوری اسلامی فيلتر شده و دسترسی به آن ممکن نمی باشد. بعد همين صفحه که لابد ميليون ها تومان صرف بسته نگه داشتن اش شده، با يک برنامه فسقلیِ چينی باز می شود و بچه های اينترنت‌باز به ريش شما و فيلتر تان می خندند.

يا بگويم اين اس.ام.اس يا پيامک، درست است که بيشتر صرف جوک پراکنی می شود، ولی تعطيل کردن اش هم حدی دارد. شما عشق تان می کشد برای جلوگيری از انتقال ساعت راه پيمايی و محل تجمع آن را تعطيل کنيد خب بکنيد، ولی چقدر؟ يک روز، دو روز، ده روز، بيست روز... آخر کجای دنيا اين جوری چيزی را از کار می اندازند که شما می اندازيد و تازه تاثيرش چيست. خدا که اينترنت را از مردم نگرفته. بخواهند همان پيغام را با ای ميل و تلفن، رد و بدل می کنند...

بله. رفته بودم سهام مخابرات را بخرم که اين حرف ها را بزنم که ديدم سپاه هر چی سهام بوده خريده و معامله تمام شده رفته پی کارش. دست از پا دراز تر برگشتم و حالا فکر می کنم صاحب قبلی آن که دولت مهرورز بود و سرعت اينترنت ۵۶ کيلوبيت بود و فيلتر سايت های سياسی آن ريختی بود و تعطيلی پيامک پرانی، آن مدتِ طولانی، لابد با اين صاحب نظامیِ سختگير و خشونت ورز، سرعت اينترنت می شود ۵.۶ کيلوبيت و همه ی سايت ها هم جز سايت های جمهوری اسلامی فيلتر می شود و سوئيچ پيامک را هم هر وقت عشق شان بکشد آن و آف می کنند. جدّاً حيف شد که سهام مخابرات نصيب ام نشد!

چقدر اين آقای ابطحی پريم قشنگ می نويسد

"...امروز هم برای حفظ ايران، چه بخواهيم وچه نخواهيم. چه بپسنديم وچه نپسنديم، راهی جز تبعيت همه از نظرات رهبری انقلاب وجود ندارد..." «ابطحی پريم، وب نوشته ها دات آی آر»


آقای ابطحی پريم جدّاً قشنگ می نويسد. اين قدر نرم؛ اين قدر روان؛ اين قدر سليس و متين. آخر اعتراف که همه اش نمی تواند تلويزيونی باشد. بايد يک کمی هم ابتکار داشت؛ يک کمی هم تنوع ايجاد کرد. مردم کسل شدند از بس توبه کنندگان را در مقابل دوربين تلويزيون ديدند. اهل وب هم که اصلا وقت ندارند تلويزيون تماشا کنند پس چه خوب که شخص اعتراف کننده و تواب در وب لاگ اش اعتراف و توبه کند. البته نه خيلی زمخت و غليظ که توی ذوق خواننده بخورد. خيلی نرم و لطيف و با مايه هايی از طنز و خوشمزگی و اين حرف ها.

بالاخره ما يک آقای ابطحی داريم، و يک بازساختِ آقای ابطحی که شکل و قيافه اش (به جز وزن و سايزش) همان آقای ابطحی قديم است ولی درون اش چيزِ ديگری شده. حالا چه جوری شده که اين جوری شده موضوع بحث ما نيست. بحث ما بر سر چيزهايی ست که از ذهنِ اين موجود بازسازی شده به بيرون تراوش می کند. در اصل کوزه همان کوزه است، فقط مايعِ داخل آن را عوض کرده اند (مثلا آب بوده، حالا کوکا شده).

او مرتب می گويد رهبر رهبر. او مرتب می گويد بازجو بازجو (يعنی از اين ها مرتب تعريف می کند). در مقابل از سران اصلاح طلب مدام انتقاد می کند و از راه و روشی که در پيش گرفته اند. همه ی اين ها را هم جوری می گويد که خيلی توی ذوق نخورد. خيلی تابلو نباشد. بالاخره اين روح هايی که در جسم مخالفان حکومت حلول می کنند در طی اين سال ها يک چيزهايی ياد گرفته اند و ميزان تاثير حرف هايشان را که بستگی به چگونگی بيان آن دارد می دانند...

تمام اين ها را گفتم که بگويم از شيوه ی آقای ابطحی پريم خوشم آمده است. کار ايشان تميز است و ظرافت دارد. نکات خوبی را در نظر داشته و اجرايش هم پُر بَدَک نيست. فقط يک اشکال بزرگ در کار است و آن اين که کمی برای اجرای اين روش ها دير شده. اگر اين سَبْک را در سال ۶۰ رعايت می کردند قطعا يک طوری می شد ولی چون از همان اول ويروس قوی را وارد بدن مريض –که ما ها باشيم- کردند، مريض مقاومت اش زياد شده است. به بيان ديگر برای روح حلول کرده در جسم ناتوان شده ی آقای ابطحی به رغمِ تمام هنرنمايی هايش متاسفم. قبلی ها به شدت کار را خراب کرده اند و اين نقش آفرينی زيبا هم متاسفانه تحت تاثير آن خرابکاری ها به چشم نمی آيد.

حالا چه بايد کرد؟ فکر می کنم اگر روزی روزگاری مخالفان وارد زندان شوند، و بعد از چند ماه باز با همان افکار قبلی به خانه و کاشانه شان برگردند، اين طوری برای ارواح مستقر در زندان ها بهتر باشد. يعنی اين باعث می شود تا مردم فکر کنند که همان فکر اصلی که شخص از آن سخن می گويد، ساخته و پرداخته ی ارواح مستقر در زندان است، پس آن افکارِ به ظاهر ساختگی را –که ساختگی نيست و فکرِ خود شخص است- پس می زنند و بازجو ها بدون هيچ زحمتی موفق به تخريب فکر قبلی زندانی نگون بخت می شوند. توصيه من اين است که آقايان اين راه را هم امتحان کنند، شايد افاقه کند.

بوق زدن ممنوع!

"مالکان خودروهايی که در اعتراضات بوق زده اند، احضار می شوند!" «بی بی سی»


- يا می گی چرا بوق زدی يا اين بطری رو می کنم تو [...]!

- ای آقاجان! چه فرمايش ها می کنی شما. ما از ماشين عروس عقب افتاده بوديم، داشتيم برای خودمان بوق می زديم، و اصلا خبر نداشتيم اون جا بوق زدن ممنوعه...

[يک سيلی جانانه به صورت راننده ی نگون بخت می خورد. برق از چشمان اش می پرد]- بی شرفِ مادر [...]. ما رو بازی می دی؟! بگو! بگو با کيا در ارتباط هستی. با موسوی، کروبی، نوری زاده يا مخملباف؟! زود باش تا ننه‌ات رو به عزات ننشوندم.

- آقاجان!... [به تته پته می افتد و بغض راه گلويش را می بندد] من داشتم تو عروسی بوق... [يک مشت به پسِ کله اش می خورَد و روی زمين ولو می شود. يک نفر با بطری به طرف او می رود...]
...
دو روز بعد...
...

- خب. می بينم که آچارکشی ها بالانس ات کرده. به اين می گن معجزه ی نوشابه. داشتی می گفتی...

- آقاجان! من در خيابان داشتم توطئه و تحريک می کردم. يک سفر داشتم به ترکيه که رفتم از سفارت آمريکا پول گرفتم که در خيابان بوق بزنم. بعد رفتم اسرائيل. آنجا موساد با من به يک رستوران آمد گفت خيابان ولی عصر را بالا و پايين می روی و به نفع موسوی و کروبی بوق می زنی. بعد هم رفتم لندن آقای نوری زاده را ديدم که گفت در خانه پدری منتظر تو هستن تا بوق بزنی و حکومت اسلامی را سرنگون کنی. بعد رفتم واشينگتن با دکتر سروش ملاقات کردم که به من گفت روشنفکر دينی شو و با قبض و بسط و بوق زدن برو به جنگ دين مبين. بعد تحت تاثير اين ضدانقلاب ها برگشتم تهران شروع کردم بوق زدن که توسط سربازان گمنام امام زمان شناسايی شدم و الان در پيشگاه ملت ايران و حضرت ولی عصر و رهبر معظم انقلاب به خاطر اين خطايی که از سر جهل مرتکب شدم عذرخواهی می کنم...

[کات. تصوير و صدا خوب از آب در اومد؟ تو کادر گل و گياه و يخچال قرار داشت؟ سوژه ريلکس نشسته بود؟ بسيار خب. چراغ ها را خاموش کنيد...] – خيله خب. حالا تو را با ۲۰۰ ميليون وثيقه آزاد می کنيم تا ببينيم دادگاه چه تصميمی در باره ات می گيره. حق نداری وکيل بگيری. از اين جا هم سوار تاکسی می شی يک راست می ری خبرگزاری فارس يک مصاحبه می کنی می گی برادران بازجو باهات تعامل کردند و به خاطر رافت اسلامی از کرده ی خودت پشيمان شدی. ديگه هم بوق نمی زنی. مفهوم شد؟

- بله آقاجان. مفهومِ مفهوم شد. من ديگه غلط بکنم پشت سر ماشين عروس بوق بزنم آقاجان. می دم اصلا بوق را در بياورند آقاجان. من سياسی بودم و نمی دانستم آقاجان. خيلی متشکرم که با تعامل تان باعث بيداری من شديد آقاجان. اين در کجاست که من ازش بيرون برم آقاجان...

سپاه با سلامت تهراني ها بازي مي کند

سپاه با سلامت تهراني ها بازي مي کند

ادامه راه سبز «ارس»: منابع خبري متعدد از تهران گزارش مي دهند که دور جديدي از ارسال پارازيت بر روي شبکه هاي ماهواره اي از سوي سپاه پاسداران آغاز شده است. در حالي که اثرات مخرب امواج پارازيت بر روي سلامت جسمي و رواني انسان ثابت شده است، شنيده مي شود که اين بار قدرت امواج پارازيت ارسال شده افزايش چشمگيري داشته است.


منابع خبري متعدد از تهران گزارش مي دهند که دور جديدي از ارسال پارازيت بر روي شبکه هاي ماهواره اي از سوي سپاه پاسداران آغاز شده است. در حالي که اثرات مخرب امواج پارازيت بر روي سلامت جسمي و رواني انسان ثابت شده است، شنيده مي شود که اين بار قدرت امواج پارازيت ارسال شده افزايش چشمگيري داشته است.

گفته مي شود سيستم جديد ارسال پارازيت به تازگي از کشور روسيه خريداري شده است. اين در حالي است که شرکت صنايع الکترونيک ايران (صاايران) که وابسته به وزارت دفاع و تحت کنترل نيروهاي سپاه پاسداران است نيز چند سالي است که توليد سيستم هاي ارسال پارازيت را از روي مدل هاي خارجي همچون "اريکسون" آغاز کرده است. به ادعاي سايت خبري پيک ايران سيستم مجهز روسي که به تازگي خريداري شده "در جنگ هاي مدرن الكترونيك براي اختلال در رادارها استفاده مي شود، اما شرکت صاايران با ايجاد تغييرات غير استاندارد در اين سيستم به قدرت بالايي براي ارسال امواج دست يافته است. در اين سيستم اسيلاتورهايي در پهناي باند مايكروويو استفاده شده كه تمامي كانال هاي ماهواره اي را دچار اختلال مي كند. "

به گزارش خبرنگار جرس، سپاه پاسداران نصب فرستنده هاي پارازيت در تهران و ساير شهرهاي بزرگ کشور را از سال ۱۳۸۱ آغاز کرد. در اين سال دستگاه هاي پارازيت از کمپاني اريکسون که بخشي از بازار فروش تلفن همراه ايران را نيز در اختيار دارد، خريداري شد. سيستمي که سپاه از طريق آن به توليد و ارسال امواج پارازيت دست مي زد "Terrestrial Interference" نام دارد و امواج توليد شده از آن با عنوان امواج زميني راديويي يا مايكرو ويو شناخته مي شوند. اين امواج همانند سيگنال از يک برج راديويي فرستاده شده و بر روي سيگنالهاي اصلي ماهواره سوار مي شوند و باعث مي شوند كه تصاوير ماهواره بصورت شطرنجي ديده شوند. يکي از دستگاه هاي مجهز توليد پارازيت بر بالاي برج ميلاد تهران نصب شده است. گفته مي شود شرکت"مهندسي افق توسعه صابرين" وابسته به بنياد تعاون سپاه واردات اين دستگاه ها را از سال ۱۳۸۵ به عهده داشته است. "

مدتي کوتاه پس از آن که سپاه پاسداران ارسال امواج پارازيتي را آغاز کرد، نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم خواهان برخورد با کانون هاي ارسال پارازيت شدند. در آن زمان گزارش ارسال پارازيت به روي امواج ماهواره‌ اي و راديوئي، در کميسيون صنايع و معادن مجلس شوراي اسلامي بررسي شد و دستور متوقف ساختن آن به شوراي عالي امنيت ملي جمهوري اسلامي ارسال شد. سيد محمد خاتمي، رئيس جمهوري وقت ايران، در پي دريافت گزارشي از وزارت پست، تلگراف و تلفن و نيز پس از نامه نمايندگان مجلس دستور داد ارسال پارازيت سريعا متوقف شود. رسول مهرپرور و علي‌اکبرموسوي خوئيني‌، که در آن زمان از اعضاي کميسيون صنايع و معادن مجلس بودند، اعلام کردند که اماکني در تهران شناسائي شده‌اند که تداخلات موجي يادشده از آنجاها نشات مي‌گيرند و منتشر مي‌شوند. به گفته اين دو نماينده، علاوه بر مراکز ثابت ارسال پارازيت، تعدادي واحدهاي سيار که توسط کاميونت حمل مي‌شوند، نيز درارسال پارازيت نقش دارند. در آن زمان نام سپاه به صراحت به عنوان عامل ارسال پارازيت برده نشد و تنها به ذکر آن که اين امواج از سوي "يکي از مجموعه هاي نظامي" مورد استفاده قرار مي گيرد، اکتفا شد. محمد رضا علي حسيني، رئيس كميته ارتباطات كميسيون صنايع و معادن مجلس ششم در گفت و گويي خبر داد که نماينده سپاه حاضر به شرکت در جلسه کميسيون مجلس براي بررسي ارسال پارازيت نشده است. وي همچنين گزارش داد که اتحاديه‌ جهاني مخابرات نيز در مورد ارسال پارازيت بر روي ماهواره ها به ايران اعتراض كرده است. مسعود داوري نژاد رئيس سابق رگولاتوري وزارت ارتباطات نيز فاش کرد که ارسال پارازيت باعث اختلال در تجهيزات مخابراتي سفارتخانه هاي خارجي مي شد و شکايت آنها را به دنبال داشته است. به هر حال تلاش هاي نمايندگان مجلس ششم و دولت خاتمي براي بازداشتن سپاه از ارسال پارازيت با موفقيت همراه نشد. پس از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد ديگر هيچ مزاحمي بر سر راه سپاه در ارسال پارازيت وجود نداشت. در اين مدت سپاه توانست به راحتي به آزمايش سيستم هاي ساخته شده در صاايران و ساير دستگاه هاي خريداري شده از خارج بپردازد.

گزارش ها و تحقيقات متعددي حکايت از خطرناک بودن امواج پارازيتي زميني براي سلامت جسمي و رواني انسان دارد . وزارت بهداشت در دوران خاتمي طي گزارشي به کميسيون صنايع مجلس احتمال وجود خطرات و مضرات اين نوع امواج را بسيار بالا دانست. مهندس مولوي عضو هيات علمي دانشكده پست و مخابرات، پيش از اين گفته بود که "امواج مايكروويو پس از نفوذ به بدن انسان نوعي اثر گرمايي توليد مي كنند و باعث مي شود درجه حرارت بدن بالا رود." به گفته او "طبق مطالعات انجام شده از بين رفتن تعادل دماي بدن، به طوري كه بيش از ? درجه سانتيگراد باشد، براي انسان مرگ آور است و بيشتر از يك بمب اتمي براي افراد خطرناك است."

دكتر اميراحمد سپهري، استاد برق و الكترونيك دانشگاه اميركبير نيز خاطرنشان کرده است که "امواج مورد نظر به شدت سرطان زا هستند و به ويژه سرطان نخاع را به دنبال دارد ." به گفته دکتر سپهري "تأثير اين امواج بر روي كودكان بيش از ديگر افراد جامعه است. اين امواج برروي مردان نيز تأثيرات نامطلوبي دارد و آنها را عقيم مي كند و از طرفي زنان باردار را گرفتار عوارضي سوء مي كند كه جبران ناپذير است. حتي اگر فرد به اين امواج خيلي نزديك باشد، فوراً كور مي شود و اينها همه زنگ خطري براي شهروندان تهراني است." تحقيقات همچنين نشان داده که امواج پارازيت تاثيرات مخربي بر اعصاب و روان انسان نيز بر جاي مي گذارند. همچنين اين امواج ممكن است در اثر تداوم ناشنوايي مزمن را به همراه داشته باشد.

امواج پارازيت علاوه بر تهديد سلامت، درسيستم مخابراتي و الکترونيکي کليه دستگاههاي ايمني، از جمله سيستم هاي پزشکي بيمارستان ها، شبکه بانکي و سيستم هدايت هواپيما نيز تداخل ايجاد مي کنند. يکي از دلايلي که ارسال اين امواج در تهران معمولا پس از ساعات کار اداري آغاز مي شود، همين است تا بدين ترتيب سيستم هاي مخابراتي و الکترونيکي دولتي از کار نيافتند. شايعاتي وجود دارد که علت سقوط هواپيماي تهران - ايروان در اطراف قزوين نيز به دليل اختلال در سيستم ناوبري هواپيما از سوي امواج پارازيت بوده است. دليل سقوط اين هواپيما تاکنون به صورت شفاف و کامل از سوي مقامات دولتي ذکر نشده است.
. .
مرتضي نيک پندار

از آن سوی : رو به اندرون

محمد نوری زاد
از آن سوی: رو به اندرون


من می خواهم دست شما را بگیرم و از منفذی متفاوت ، شما را به تماشای یک نمایش خیالی از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ببرم . وشما را در کنار آقای میرحسین موسوی بنشانم که رییس جمهورشده اند . ایرادی که ندارد ؟ خیال است دیگر.

* * *

بجای مقدمه : من گاه ، به گفتگوی شرموک الاغ ، با خدای متعال می اندیشم . و صحنه ای را تجسم می کنم که الاغ ، ضجه و شکوه به آستان خدای برده و سربه زیر ومحزون و بغض کرده ا زخدا گله می کند . این که : مگر نه مرا توخود خلق کردی و بارمردمان به دوش من گذاردی و کمال مرا در این باربری و بارکشی مقدرفرمودی ؟ پس چرا دراین میان ، صدای عر و تیز مرا به سخره گرفتی و درقرآن خود از آن به "انکرالاصوات" نام بردی ؟ و با این خلقت طنزگونه ات ، درهمه طول تاریخ ، خندیدن آدمیان برمرا مباه و مجاز دانستی ؟ آدمیان تا صدای مرا می شنوند ، به یاد شاره انکرالاصواتی تو می افتند و برمن خنده می کنند . و حال آنکه من دراین ورطه مسخرگی ، هیچ از خود ندارم و تنها هرآنچه تو فرموده ای ، ابراز می کنم .

من حتی در این تخیل خود ، به اشکی که از چشمان الاغ فرو می چکد و برگونه اش می غلتد نیز می اندیشم . الاغ را می بینم که با گوشهای آویزان ، انگار که کوهی برپشت داشته باشد ، آرام به میعادگاه معهود و مالوف خود باز می رود . و باز خدای خوب را می بینم که نازکشان از پی او می رود و با سرانگشتان خداوندگاری اش ، اشک الاغ را از گونه هایش می سترد و درگوشش نجوا می کند : مخلوق نازنین من ، نگران مباش . من درقیامت عنقریب خود ، حتما به حق تو رسیدگی خواهم کرد و درمنظر همه مخلوقاتم ، شان خراش خورده تورا ترمیم خواهم کرد . مرا چاره ای نبود از این که برای تربیت آدمیان خود ، به سمت تو اشاره کنم . وگرنه صدای عرو تیز آنان ، همه هستی را به خنده وا می داشت .

داستان ورود سپاه به عرصه اقتصاد و خرید سهام مخابرات ، بخش کوچکی از یک کتاب صدجلدی است . دربخش های دیگراین کتاب صد جلدی ، حکایت هایی نوبه نو ، دست به دست می دهند و ما را به این روزگار درهم می کشانند .

من درجایی دور ، دربازارچه مرزی میلک زابل ، عده ای از سربازان گمنام امام زمان را دیدم که انبار بزرگی از کودشیمیایی را به افغان ها می فروختند . و درحوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، دیدم که ازسود دخانیات و واردات سیگارو معدنی که صاحب شده بودند ، آثار هنری تولید می کردند .

من امام جمعه ای را دیدم که وقتی به او می گفتیم : حاج آقا ، می گویند این قایق مسافربری بزرگ مال شماست ، درپاسخ می فرمود : من تکذیب می کنم . این قایق مسافربری بزرگ ، اگرچه به اسم من است ، اما متعلق به حوزه علمیه برادران است . وباز وقتی از او می پرسیدیم : حاج آقا ، می گویند مجتمع تجاری سرچهارراه انقلاب مال شماست ؟ بلافاصله تکذیب می کرد که : اگر چه به اسم من است ، اما آن مجتمع تجاری سرچهارراه انقلاب ، متعلق به حوزه علمیه خواهران است.

من درنوار ساحلی جنوب ، درمیانه راه ها و جاده ها ، در سواحل شمال ، و درهرکجایی که شما از باب امتحان انگشت بگذارید ، مامورانی را دیده ام که در لباس نظامی و انتظامی ، آستین همت بالا زده اند و در مجاهدتی مثل زدنی ، عرق ریزان ، به حمل و انتقال کالا مشغولند . و دیدم که برای این مجاهدت بزرگ ، حتی اسکله های اختصاصی تدارک دیده اند . و کمی آنسوتر ، مدیر فلک زده یک اداره اقتصادی را دیدم که با بندبند انگشتانش ، سعی می کرد با وارسی اسناد ، کالاهای رسمی وارداتی را شماره کند و با کالاهای موجود دربازاربسنجد .

من به معادن و کارخانه ها و املاک بی صاحب بسیاری نیزسرزده ام . که چگونه در یک ماراتون غارت ، میان دوستان سپاهی و انتظامی و دستگاههای دولتی ، و به حکم رسمی و تردید ناپذیر دستگاه قضایی ، تقسیم شده اند . با سندهای واگذاری تنظیم شده . و مالکیت مسلم .

من خودم که نه ، روح من به سفرهای خارجی نیز رفته است و از دارایی های جماعتی که از وابستگان بوده اند ، خبرگرفته است . آنجاها نیز مجاهدتهایی درکاراست بیاو بنگر .

خدایا می بینی حال و روز مرا؟ من دراین روزگار ، بایستی از فرازها و بلندبختی های سرزمینم سخن می گفتم و از غرور سربه آسمان می ساییدم . اما می بینی که اشک ریزان ، درحسرت فرصت های روبیده شده ، دست بردست می زنم و لب می گزم .

من حتی رییس جمهوری را دیدم که با همراهانش ، گونی های پراز پول به دوش گرفته اند و با چشمانی اشکبار ، علی وار ، به درخانه فقرا می روند و اصلا هم درانتهای ذهن مبارکشان ، به رای فقرا نمی اندیشند .
این ها که آوردم ، تنها چند برگی از آن کتاب صد جلدی است . مابقی را می گذاریم به عهده حضرت صاحب . که مگر خودش بیاید و با مجاهدت مردان حسابگرش ، موی از شکاف خلاف بیرون کشد .

من می خواهم دست شما را بگیرم و از منفذی متفاوت ، شما را به تماشای یک نمایش خیالی از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ببرم . وشما را در کنار آقای میرحسین موسوی بنشانم که رییس جمهورشده اند . ایرادی که ندارد ؟ خیال است دیگر.

آقای میرحسین موسوی ، رو به مردم ، پشت میزش نشسته ، ودرکنارش سپاهیان و امامان جمعه و متولیان امور اقتصادی و سندسازان دستگاه قضایی و نمایندگان آستان قدس رضوی و نمایندگان مجلس و خیل بیشماری از این دست ، لرزان ، برسرپا ایستاده یا روی صندلی های ساده ای ، نشسته اند .

آقای میرحسین موسوی روبه مردان آهنین سپاه وماموران انتظامی می گوید : من این تابلوها را برای مشق شمایان به دیوار نصب کرده ام . این قلم ها را بردارید و برای مردم بنویسید که به کجاها چنگ برده اید و در این سالهای دراز چه کرده اید و چه برده اید !
مردان آهنین ما با کمی تردید که : ما باید جوابگوی دیگری باشیم نه تو ، سرانجام قلم ها را برداشته و از تابلویی به تابلوی دیگر می روند و یک به یک برداشته های خود را شماره می کنند .

نوبت به امامان جمعه می رسد . اول اعتراض می کنند که آقای رییس جمهور به شما مربوط نیست ما چه کرده ایم و برای خواهران وبرادران و بستگان و اطرافیان چه تمهیداتی فراهم آورده ایم و درچه کارهایی دخالت کرده ایم بدون اینکه مسئولیت این دخالت های غیرکارشناسانه خود را پذیرفته باشیم . حساب و کتاب ما با دیگری است نه با تو . اما مگر می شود به چشم مردم چشم دوخت و از کنار پرسش های ویرانگرشان بی تفاوت گذرکرد؟ امامان جمعه هم دست به قلم می برند .از تابلویی به تابلویی دیگر .

نوبت به آستان قدس رضوی ها می رسد . ابتدا پرخاش می کنند که : ای داد ای بیداد ، زمانه چه گندی به خود گرفته است که می خواهند درکار آستانه مقدسه دخالت کنند . اما این رییس جمهور بعد از بیست وپنج سال نیامده است که برای هر دستگاه مملکتی ، حیاط خلوتی مجاز و مخصوص بخود به رسمیت بشناسد . آستان قدسی ها هم به ناچار دست به قلم می برند و از تابلویی به تابلویی کوچ می کنند .

نوبت به آقای احمدی نژاد وتیمش می رسد . که باید قلم بردارند و بگویند با آنهمه پول نفت چه کرده اند ؟

من به ادامه داستان نمی پردازم . خدای می داند که قصد من از ترسیم یک چنین صحنه خیالی ، طرفداری کور از مثلا آقای موسوی نیست . من برخلاف سخنوران رسمی و دستگاههای رسمی سخن پراکنی ، عقبه موسوی و همفکرانش را به آمریکا و اسراییل بند نمی کنم . باورم براین بود و هست که یک ماجرای خانوادگی را که به راحتی می شد به نفع نظام و مردم حل کرد ، به دیگران بند کرده ایم و در این ادعا سخت گرفتار شده ایم . من می خواهم درهمین خانه خودمان قضیه را رتق و فتق کنم .

احساس که نه ، باورم این است که : ورود غریبه ای به اسم موسوی به مناسبات اجرایی کشور ، دراین زمان ، یعنی درسال یکهزار و سیصدو هشتادو هشت شمسی ، برج بلند هویتی آدمها و دستگاههای بسیاری را که درآرامش اختفا ، سربه رفتار نامبارک خود داشته اند به لرزه در می آورد و خوابشان می آشفت . از نگاه آنان : موسوی غریبه بود . خودی نبود . پس برای رهایی از یک چنین صحنه ای که می توانست از خیال به واقعیت درآید ، چه باید می کردیم ؟ پاسخش این است : هرطور شده ، اگر زمین را به آسمان بدوزیم ، نباید اجازه بدهیم این غریبه حرف گوش نکن به اندرون و اختفای ما سرفرو کند .

حالا شما ، درمقام خواننده این مطلب ، سعی کنید ارتباط مقدمه این نوشته را با انتهایش کشف کنید . این که : چرا الاغ ، به قدر یک تاریخ ، باید مضحکه موجودی به اسم انسان باشد ؟ من خود معتقدم خدای خوب ، جبران می کند . قبول ندارید ؟ اگر قبول ندارید ، یکبار دیگر مقدمه این نوشته را بخوانید تا راز اشکهای دراز گوش داستان ما را بدانید .